ارتش ضد ماسون - به

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 19406
» بازديد ديروز : 449
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 19855
» بازديد سال : 19405
» بازديد کل : 284157
» اعضا : 47
» مطالب : 169

بهائیان قاتل در ایران چه کردند ؟


تاریخ انتشار پست : 15 بهمن 1395 بازدید : 96

بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه ایران بوده اند گویا این جماعت، مظلومان و ساکتان تاریخ بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور، آدمکشی، قتل و کشتار بوده است .




پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی بوده اند گویا این جماعت ،مظلومان و ساکتان تاریخ ایران بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است شاید تاکنون فکر می کردید بهائیت ، یکی از فرقه های انحرافی است و توسط کانونهای استعماری ایجاد شده است .

سرسپردگی این دین ساختگی و انحرافی جای سوال و شک ندارد اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته است اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور ، آدمکشی ، قتل و کشتار بوده است . در این گزارش مروری بر اعمال تروریستی این گروه خواهیم داشت.

دانلود مستند سفر به ماوراء الطبیعه


تاریخ انتشار پست : 4 مرداد 1392 بازدید : 1073
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
 
[تصویر: SaFaR%20Be%20MaVaRa.jpg]

راجر مورنو پس از جنگ جهانی دوم و بیرون آمدن از نیروی دریایی و در هیاهوی جستجوی کار،زمانی که 20 ساله بود، با یکی از دوستانش به طور اتفاقی ملاقات می کند که زمینه ساز حضور وی در انجمن شیطان پرستان مونترال می شود. در این مجموعه وی از ارتباط دلخراشش با نیروهای تاریکی و نجات الهی اش سخن می گوید...

به نقل از وی شیاطین خود را به شکل ارواح آشکار می کنند...و دارای سه دسته  هستند. او از بت پرستی مسیحی می گوید...از اینکه شیطان مسیح و یارانش را به سیاره ای دور می فرستد و خود و طرفدارانش بر روی زمین زندگی شادی را آغاز خواهند کرد. از نبرد بین خیر و شر

شیاطین پیش بینی میکنند که فجایع و اتفاقات ناگوار فراوان خواهد شد و به گفته راجر شیطان روز یکشنبه را به عنوان اولین روز هفته انتخاب کرده است...

در پایان خانواده ای که  منجر به نجات او از این جمع شده اند به شرح ما وقع می پردازند...

در این مستند 3 ساعتی راجر از بسیاری از مسائل عصر نوین و برنامه های ارباب(شیطان) برای دنیا پرده بر می دارد...

********************
 
در قسمت نخست راجر از نحوه داخل شدن به فرقه های شیطان پرستی می گوید...از اتاق پرستش شیطان پرستان و فردی که بین افراد و شیاطین ارتباط برقرار می کرد...
 
در قسمت دوم شاهد ارائه برخی مثال ها از خدمات شیطان به دوستدارانش هستیم... در اینجا راجر سخن از پیش بینی هایش به کمک شیطان می کند و درامدی که از این راه بدست می آورد
 
در قسمت سوم از اهداف سه گانه شیطان برای بشر سخن به میان می آید و افرادی (دانشمندان و نظریه پردازان بنام دنیا) که توسط خود شیطان تعلیم دیده اند...



[تصویر: a-trip-into-super-natural-3.jpg]




لينك دانلود قسمت اول مستند :{لينك مستقيم} حجم 72 مگابايت



*******************



لینک دانلود قسمت دوم مستند به صورت یکجا :: دانلود حجم: 116 مگابایت ::

دانلود قسمت دوم مستند در چهار بخش :

پارت اول / حجم 29 مگابایت

پارت دوم / حجم: 29 مگابایت

پارت سوم / حجم: 29 مگابایت

پارت چهارم / حجم: 27 مگابایت

*********************

لینک دانلود قسمت سوم مستند به صورت یکجا :: دانلود حجم : 116 مگابایت ::


دانلود قسمت سوم مستند در چهار قسمت :

پارت اول / حجم 29 مگابایت

پارت دوم / حجم 29 مگابایت

پارت سوم / حجم 29 مگابایت

پارت چهارم / حجم 29 مگابایت




و من الله توفیق

دختري از هندوستان كوچك وماجراي يازده تشرف


تاریخ انتشار پست : 24 اردیبهشت 1392 بازدید : 211

وبگردي 20:30،چهراي جوان وجثه اي كوچك داشت آرام صحبت مي كرد وآرامش در چهره اش موج مي زد بروايت خودش سختي زيادي كشيده بود ولي با موفقيت آنها را پشت سر نهاده بود وقرص و محكم ايستاده بود و مقاومت در كلامش بود. بهتر است كه روايت زندگي اش را از زبان ساده خودش بشنويم : 


من در خانواده ای غیر مذهبی به دنیا آمده ام و محل زندگی ما برای خودش هندوستان کوچک است یعنی انواع و اقسام ادیان و فرقه ها زندگی می کنند ماجرا از آنجا شروع شد که با شنيدن نوحه و مداحي یکی از مداحان فقید حس خاصی در وجودم پیدا کردم انگار یک خاطره قدیمی در ذهنم مرور می شد و احساس کردم به طرز عجیبی به مولی امیر المومنین علاقه دارم همین امر با عث شد بيشتر درگير مذهب شدم و سعي ميكردم كه بيشتر به نهج البلاغه و مفاتيح رجوع كنم ولي چون در دانشگاه تعدادی از دانشجويان آنجا از اقلیت های مذهبی هستند ، هميشه براي شنيدن نوحه يا خواندن كتابهاي مذهبي مشكل داشتم و در اكثر موارد مورد تمسخر قرار مي گرفتم و بعضا كتابهايم را هم پاره مي كردند.

یک روز استاد رائفی پور در دانشگاه ما سخنرانی داشتند عده ای قصد داشتند سخنرانی ایشان را به چالش بکشند و دائم سوالاتی را علیه مذهب تشیع مطرح می کردند و ایشان هم قاطعانه پاسخ می داد و از دل همان سوال نکته ای به نفع تشیع بیرون می کشید و هنگام پاسخ گفتن ، شبهه ای هم در باره عقیده آن فرد مطرح می کرد(یعنی با یک تیر سه نشان) ، به گونه ای که کاملا جو بر می گشت و سکوت مطلق سوال کننده را در پی می داشت ، بعد از جلسه شماره ایشان را گرفتم و به مرور زمان سخنرانی های بیشتری از ایشان گوش دادم و همين باعث شد كه مسير و حركتم هدفمند شود واز اين زمان بود كه رفتار جديدي با مشكلات آغاز كردم و اینبار دیگر من بودم که در خوابگاه شبهه مطرح می کردم و سوال طرح می نمودم و آنها را به چالش می کشیدم سخنرانی ها را با صدای بلند گوش می کردم و كتابهاي مذهبي را عمداً بعد از مطالعه باز مي گذاشتم تا به مرور با هم اتاقي هايم وارد بحث شوم البته سعي مي كردم آنها را وادار به تفكر كنم و در اين راه موفق شدم .


اين كارم فقط مربوط به خوابگاه و دانشگاه نبود چون همانطور که عرض کردم ما محل زندگی مان محل تضارب عقاید است وقتی به خانه هم می آمدم بی کار نمی نشستم مثلا من از دوران كودكي در همسایگی مان دوستي داشتم كه از اقليت ديني دیگری بودند كه خيلي متعصب هم نبود من هم سعي كردم حس اعتقادي اورا تحريك كنم یک سی دی سخنرانی استاد را به او دادم فردا که حالش را پرسیدم گفت از ساعت ده شب تا چهار صبح فیلم سخنرانی نگاه می کرده ، کلاً به هم ریخته بود ، باز هم سخنرانی خواست من هم از اینترنت برایش دانلود می کردم و به او می رساندم ، بعضی مواقع هم با هم سخنرانی را گوش می دادیم که به لطف خدا همان چند روزی که خانه بودم ، به مذهب تشیع مشرف شد. من بصورت حرفه اي ورزش ميكنم مدتي پيش يك مربي بزرگ براي ما آوردند تمرينات سخت هوازی مي داد و بشدت با روزه گرفتن مخالفت ميكرد و بچه ها هم اهميتي نمي دادند اما من ايستادگي كردم و با تماس با استاد چند دلیل علمي و مذهبي برای روزه گرفتن آموختم ، با انتقال مطلب به بچه ها دیگر هيچكس در باشگاه روزه خواري نميكرد حتي شده جلوي اصرار مربي تظاهر به روزه خواري ميكردند اما روزه بودند.


به كمك خدا و ائمه مسير خودم را طي كردم و توانستم با همین روش یعنی دادن سی دی های استاد به دوستانم با ترتیبی خاص (اول سی دی های نقد فراماسونری را می دادم و آرام آرام همانطور که خط و مشی استاد بود سی دی های مذهبی را به دستشان می رساندم) موفق شدم حدود 11 نفر از دوستان و همكلاسي هايم را به اسلام و تشيع مشرف كنم بعد هم با هماهنگی ، با آنها تهران می آمدیم و حضوری خدمت استاد مي رسیدیم تا شبهات باقی مانده را برایشان برطرف كند و در همان جا شهادتین می گفتند.


در اين راه مشكلات و سختي زيادي وجود داشت كه بيشتر در دانشگاه و خوابگاه بود مثلا كساني كه گرايشات افراطي سلفي داشتند زماني كه متوجه شدند من در حال چه كاري هستم و چند نفر را تغيير داده ام عصباني تر مي شدند و بيشتر اذيتم مي كردند البته من با اهل سنت اصلا مشکلی نداشته و ندارم و خیلی از دوستانم از اهل سنت هستند ولی این سلفی ها فرق می کنند و اصلا ظاهرا چیزی به اسم عقل را قبول ندارند در ابتدا مسخره ميكردند و در محيط دانشگاه همیشه مورد خنده آنها بودم بعد سي دي ها وكتابهايم را از بين ميبردند و كم كم شدت گرفت كه دو بار باعث مسموميتم شدند و يكبار هم با موتور به من زدند و دنده ام شکست و راهي بيمارستان شدم (خیلی برایم لذت داشت وقتی اندکی شبیه مادر پهلو شکسته ام شده بودم )بعد از مدتي با خانواده ام تماس گرفتند و تهديد كردند، اگر بخواهم اذیت هایشان را بگویم مثنوی صد من کاغذ می شود اما به لطف خدا هنوز هم هستم و محکم ایستاده ام.

راستش فکرش را هم نمی کردم روزی من با آن خانواده تا این حد تغییر کنم ، من اول خودم تغییر کردم و بعد وسیله تغییر دیگران شدم مردم حرف دروغ را می فهمند اگر چیزی در دل آدم ننشسته باشد هیچ گاه اثر نمی گذارد .چه کسی می گوید یک زن نمی تواند به جامعه اش خدمت کند ، می شود ، خدا راه گشاست فقط باید خدا را در نظر داشت و به اهل بیت توسل نمود بقیه اش را خود خدا درست می کند راستش هيچ وقت در عوض کارهایی که کرده ام درخواستي از ائمه (ع) نداشته ام و به عقيده خودم وظيفه اي است كه بايد انجام دهم (چشمم کور دنده ام نرم) و بهترين مزد برای من باور اين اين نكته است كه با كارهايم لبخندي بر لبان مقدس مولايمان امير المومنين علي (ع) بنشيند انشاء ا...


منبع و صوت

دفاع از حقیقت گویا جز لاینفک این مردم است


تاریخ انتشار پست : 30 بهمن 1391 بازدید : 121

<< بسم الله الرحمن الرحیم >>

دفاع از حقیقت گویا جز لاینفک این مردم است


خدا اولین ها را دوست دارد ، خودش می گوید : "السابقون الاولون"  این مردم همیشه در دفاع از حق اولین بوده اند.

اولین مردمی که به داد قوم موسی (ع) رسیدند و آن ها را دوباره به سرزمینشان بازگرداندند.

اولین مردمی که به مسیح ایمان آوردند حتی قبل از آنکه به دنیا بیاید دو نفر ایرانی بودند که به دنبال حقیقت به فلسطین رفتند.

اولین مردمی که خارج از اهل بیت پیامبر بودند اما نشان و مدال درجه یک لیاقت را به سینه زدند:

سلمان منا اهل البیت.

مردمی که اعراب مسلمان ، علی ابن ابی طالب (ع) را به خاطر اینکه آنها زیاد دور او بودند سرزنش می کردند و علی را علاقه مند به مجوسان(بخوانید ایرانیان مسلمان و محب اهل بیت) می دانستند.

می گویند بیشتر سپاه مختار را همینان تشکیل می دادند.

و خلاصه مردمی که تا امروز عَلَم انبیا را به دوش می کشند.

خودمانیم داستانی دارند این مردم !!!

و اکنون چند وقتی است که به شکر خدا سینه در مقابل صهیونیزم سپر کرده اند، مرادم از "چند وقتی " یعنی سی و چهار سال. و البته چند وقتی است که به شکر خدا جوانان نسل سه و چهار به میدان نبرد با این عروسک های خیمه شب بازی ابلیس آمده اند، مرادم از "چند وقتی" یعنی سه چهار سال.

پارسال همین موقع ها بود که یک پژوهشگر فرانسوی ضد صهیونیست (سامبا)  می خواست از آخرین یافته هایش برایم بگوید. با یکی از دانشجویان در لابی هتل با او صحبت می کردیم .که بنده خدا گفت :

آیا می دانید مهم ترین نماد این صهیونیست ها ستونی سنگی است به نام "آبلیسک"؟

 آیا می دانید اسلام تنها جایی بود که به آن حمله می شد (رمی جمرات) ؟

 آیا می دانید وهابی ها  دور آن را دیوار کشیده اند؟ تا به دستور اربابانشان از آن محافظت نمایند؟

اصلا می دانید آبلیسک چیست؟

در اثنی این گفتگو  این دانشجوی عزیز آیپدش (نمی دانم شاید فرهنگستان به آن بگوید رایانک دست مالیدنی  ) را در آورده بود و با اینترنت هتل  فیلم ها و عکس های شاهکار دو سال پیش جوانان مسلمان ایرانی را برایش آماده کرد.

باید چهره این بنده خدا را می دیدید(عجب فعلی) چشم هایش چهار تا شد و کلی خجالت کشید که زیره به کرمان آورده بود.

داستان این آبلیسک به آتش کشیدن و این پرسش معروف "why iranian burn obelisk" داستان آتش کشیدن یک تکه استوانه چوبی نیست .

بلکه داستان اولین بودن است ، اولین در راه مبارزه با هرآنچه بوی ابلیس دهد.

این صرفا یک نماد نیست که مثل خیلی چیز های دیگر به خودشان منتسب کرده باشند بلکه داستان هوشیاری و جلو تر از زمان بودن این مردم است.

مردمی که گویا خدا هم پارسال در این جشنشان یک هدیه داشت  و یک همراهی ویژه  دقیقا در همان زمان :


 ترک خوردن بزرگ ترین آبلیسک جهان


نمی دانم شاید یک رکورد جدید هم به دست آورده ایم :

               "بیشترین آمار ساخت آبلیسک در جهان در طول یک سال"

البته به قصد آتش زدن.

راستش اندکی نگرانم که این حرکت پاک و الهی آرام ،آرام به انحراف کشیده شود.

مسابقه بگذارند تا هر سال ارتفاعش را بیشتر کنند

مسابقه ای شود برای خودنمایی ...

برای نفوذ شیطان در دلهای شیفتگان مهدی فاطمه(علیهما سلام)....

مسابقه ای شود برای به نام خود تمام کردن ها...

آه ای برادران ، ای آنانی که دغدغه دشمن ستیزی دارید  خوب است اول بت بعل نفستان و نفسمان را بکشید و بکشیم.

شرمنده امام زمان شدم وقتی بحث هایی را در برخی تارنما ها در باره به نام خود کردن ها و دعوا سر "منیت " دیدم.

قرار بود و هست که همه در کنار هم مصاف نام بگیریم همه و همه ،  جنبش یعنی همین یعنی  همه دانشجویانی که در تمام دانشگاه هایشان برنامه می گیرند،

یعنی آن کودک 5 ساله که به حقیر می گفت به خاطر امام زمان دیگر بنتن نگاه نمی کنم

یعنی آن پیرزن قمی که هر از گاهی زنگ می زند و برای همه مان دعا می کند (دقت کنید همه ما) .

یعنی تمام بزرگوارانی که در فضای سایبری ، بی ریا و گمنام می جنگند و نامشان را ضد شیطان گذاشته اند. و چقدر زیباست برای مولا گمنام جنگیدن.

یعنی آن جوان .... که با اشک هایی پاک،  روان بر گونه ، می گوید می خواهم شیعه شوم.

یعنی آن دانشمند اسپانیایی که به محبت اهل بیت می رسد.

 مصاف من نیستم مصاف همه شما هستید ...

یعنی خانمی که هر ماه مقداری از حقوقش را برای کمک به این جریان نذر کرده است حقوق پرستاری از یک سالمند.

مصاف یعنی فریاد های خشم ده دقیقه ای یک جوان مشهدی که پس از فیلم موهن علیه رسول الله در پیغام گیر گوشی تلفن همراهم از خود به یادگار گذاشت.

 مصاف همه شما هستید...

مگر نه اینست که کار را برای خدا باید کرد؟

مبا دا نماد شیطان را به آتش بکشی و خودت در آتش ابلیس بسوزی !!!

وای بر آن روزی که ابلیس ، آبلیسک هایش را در دل هایمان بکارد(و تو خود بهتر میدانی آبلیسک نماد چیست).

برای تسلای دل بازماندگان عرض می کنم :

برای رسیدن به مهدی باید از خود بگذریم ، مهربان باشیم و بخشنده و فقط به این بیاندیشیم کاری که   می کنیم چه با دل فرزند زهرا می کند ، آرام یا ...

 

به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.



منبع : وبلاگ استاد عزیز...

اطلاعیه مراسم ابلیسک سوزی 22 بهمن 1391


تاریخ انتشار پست : 19 بهمن 1391 بازدید : 127

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

اطلاعیه مراسم 22 بهمن

"پنجمین ابلیسک سوزی"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

«آنها از تمام دستورات خداوند،خدای خودسرپيچی نمودند و دو بت گوساله شكل ازطلا و بتهای شرم آور ديگرساختند.بت بَعل راپرستش کردند و در مقابل آفتاب و ماه وستارگان سجده نمودند.»(تورات/دوم پادشاهان/باب17/آیۀ16)

 

در یوم الله 22 بهمن سال 1389، ایران اسلامی شاهد اتفاقی نو بود. آغاز یک بیداری...

در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، چشمان مبهوت و متحیر صهیونیسم جهانی، شاهد واقعه ای عظیم بود.

«برای اولین بار در جهان، در مراسمی غیر از رمی جمرات، به نماد شیطانی ابلیسک، اهانت شد

این نماد که یکی از مقدس ترین نمادهای شیطان پرستان و کابالائیست ها محسوب می شود، به همت جنبش مصاف در روز 22 بهمن به آتش کشیده شد.

 

و اکنون، در 22 بهمن ماه سال 1391، در روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برای پنجمین بار و به منظور اعلام انزجار از شیطان و هم کیشانش (امریکا و اسرائیل)، ان شاالله این نماد نحس را در تهران به آتش خواهیم کشید.

دوستان علاقه مند در سایر شهرها نیز می توانند از طرح ساخت ابلیسک ،پاورپوینت ویژه و بروشورها (پشت ورو) استفاده نمایند و نفرت خود از شیطانیان را به سراسر جهان نشان دهند.

 

                                               

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

التماس دعای فرج
 

مدیریت مصاف (سید حسین حسینی)

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.MASAFPORTAL.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

مدتی است ایمیلی با محتوای زیر در میان مردم پخش شده و در فیس بوک نیز قابل مشاهده است.در این متن تعدادی شبهه پیرامون امام حسین علیه السلام و عاشورا مطرح شده است که پاسخ به این شبهات را در متن زیر میخوانید.

نظرتان درباره ی این سخن حسین چیست ؟
ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند.روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتراست. ایرانی ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد و زنانشان را به فروش رساند و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.

۱۰ توصیه آیت‌الله بهجت برای زیارت امام رضا(علیه السلام)


تاریخ انتشار پست : 6 مهر 1391 بازدید : 116
همزمان با فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت ثامن‌الائمه علی‌ بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، جمع کثیری از زائران و عاشقان اهل‌بیت(ع) به زیارت امام هشتم می‌روند از این رو بر آن شدیم تا توصیه‌های آیت‌الله محمدتقی بهجت‌(ره) را از کتاب «برگی از دفتر آفتاب» در باب زیارت این امام همام ذکر کنیم تا ان‌شاءالله سفری پربار و معنوی برای زائران رقم بخورد.

۱- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه‌السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید:

«أأدخل یا حجه الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

زیارت امام رضا علیه‌السلام از زیارت امام حسین علیه‌السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.

۲- به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه‌السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه‌السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

۳- اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

۴- بسیاری از حضرت رضا علیه‌السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور – کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

۵- ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا(ع) خواست او را شفا بدهد، شب، حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

۶- همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. -قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه‌السلام بشمرید. حضرت علیه‌السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه‌السلام به کسی فرمودند: «از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»

۷- یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم؛ نخست آنکه قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت. دوم، در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.

حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمه‌الله علیه مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: «در روز عاشورا مقداری از گِلِ عزاداری امام حسین علیه‌السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!»

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.

«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول این که حضرت رضا علیه‌السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه‌السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آنجا آتش روشن کردند!

۸- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه‌السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین – سلام الله علیهم – را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء است.

۹- در همین حرم حضرت رضا علیه‌السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه‌السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف شد. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت است! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت‌نامه می‌خواندند. همین زیارت‌نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارت‌نامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع شد حال آیا حضرت رضا علیه‌السلام وفات کرده است؟

۱۰- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر آنچه که می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
 
منبع : شیعه نیوز , ANTI666.IR

شاهكار پاسخ امام علي (عليه السلام) : علم بهتر است يا ثروت


تاریخ انتشار پست : 16 خرداد 1391 بازدید : 103


- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

- حضرت علی(ع) در پاسخ فرمودند : علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، میتوانم بپرسم؟

امام در پاسخ آن مرد گفتند: بپرس!

مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

- علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ میکند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد ...

و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم ، دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار !

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش مینشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم میشود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده میشود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.

حضرت علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل میدانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد میکنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم میخواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمهای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را میپرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازهواردها دوخته میشد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه میشود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش میماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمیگفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفتزده شده بودند که … نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل میکند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان میشود.

نگاههای متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را میکشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبهرو چشم دوخت. مردم که فکر نمیکردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاههای متعجب مردم به عقب برگشت.

با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی میکنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعاند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بیصدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامیکه آنان مسجد را ترک میکردند، صدای امام را شنیدند که میگفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من میپرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی میدادم.

=-=-=-=-=

اول به صفای دل ولی را بشناس         آنـگـاه محـمـد و عـلـی را بـشناس

کـن دیـده ز انـوار ولایــت روشـن          زین جلوه خداوند جلی را بشناس  (عباس فرات)

ماجرای سیزده به در و قربانی کردن ایرانیان !


تاریخ انتشار پست : 12 فروردین 1391 بازدید : 259

برخلاف تصور عده ای که این نحسی روز 13 فروردین را تنها مرتبط با عدد 13 و یک فرهنگ غربی میدانند و به آن حالت خرافه پرستی و جهل داده اند تا خاطره این جنایت بزرگ را از خاطره ها ببرند، این نحسی مرتبط با پوریم و این نسل کشی است زیرا ایرانیان از همان زمان سیزدهم فروردین را که مصادف با آن ایرانی کشی وحشیانه بود به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به جنایت یهود ، که آنها را سراسیمه از خانه و کاشانه شان فراری داده بودند برگزیده و سر به کوه و صحرا می گذارند . و نافرخندگی سیزده ی فروردین را دور از خانه بدر می کنند.


جشن« ایرانی کشی »که داستان آن در تورات هم نقل شده است.


خشایار شاه مشاوری داشته که فردی یهودی به نام موردخای بوده . در آن زمان خشایار شاه قصد حمله به یونان داشته که همسر او که نام او وشتی بود مانع این کار شد و گفت : ما که بر 127 ایالت حکومت داریم حال چرا جنگ و خونریزی به راه بیندازم ؟ از آنجا که یهودیان با یونانیها از قدیم الایام دشمنی خونی داشتند موردخای خواهان جنگ ایران و یونان بود اما همسر خشایار شاه مانعی برای رسیدن موردخای به هدفش بود به همین دلیل موردخای در گوش خشایار شاه خواند که این زن که الان مخالفت میکند .

چند وقت بعد نسبت به شما توطئه میکند و شما را به قتل میرساند تا پسرش به پادشاهی برسد . و بالاخره توانست در هنگام مستی خشایار شاه حکم خلع وشتی را بگیرد و در بعضی روایات آمده است که شاه به وشتی دستور داد که لخت در برابر انظار سرداران سپاه راه برود او سر پیچی کرد و اعدام شد .از آنجا که خشایار شاه نمیتوانست عذب بماند دستور دادند زیبا ترین دختران ایران زمین را جمع کنند که این کار یک سال طول کشید و مصادف شد با عید نوروز . در این عید یکی از خواجگان درباره خشایارشاه که یهودی بود با هماهنگی موردخای هر شب برادر زاده ی موردخای را به بالای سر شاه میبرد تا از روی عمد برای خشایار شاه قصه های عاشقانه تعریف کند .


موردخای این دختر را که نام اصلی آن هاداسا بود را داخل کاندیدا های همسری پادشاه قرار میدهد و نام او را استر (ester) میگذارد . وقتی کاندیدا ها به دیدار شاه می آیند شاه تا صدای ان دختر را میشنود اورا انتخاب میکند . بعد از مدتی هامان وزیرخشایار شاه به موردخای و استر شک میکند اول گمان به خیانت میبرد اما بعدا به ان نتیجه میرسد که اینها فقط با هم صحبت میکنندپس طی پی گیری های هامان متوجه میشود که این دو یهودی هستند و سپس به پادشاه خبر داد که این دو قصده به هم ریختن حکومت را دارند و خشایار شاه راضی شد که آنهارا اخراج کند و خشایار شاه نیز به استر میگوید و استر نیز به عمویش میگوید .اینجا بود که نقشه فاجعه ای بزرگ ریخته شد .


شب دوازدهم فروردین به شاه مشروب دادند حکم اعدام هامان و تمامی دارو دسته و اطرافیانش را امضا میکند . صبح روز 13 فروردین حکم اجرا شد و 77000 ایرانی را قتل عام میکنند به این خاطر است که 13 نحس میشود که میگویند در آن موقع 15 قوم ایرانی نابود شدند.

. 13 بدر به این خاطر از خانه به بیرون میروند که میترسند باز هم در خانه خودشان به قتل برسند . در حالی که ما از روی غفلت و ندانستن تاریخ این روز را به شادی وجشن میگزرانیم حال ان که یهودیان که دشمنی کهنه ای با ما دارند در سراسر جهان چنین روزی راجشن میگیرند ومجسمه هایی از وزیر ایرانی هامان از کاه درست میکنند و اتش میزنند وپای کوبی میکنند.

خدایی که روزی نائب امام زمان بود !


تاریخ انتشار پست : 6 فروردین 1391 بازدید : 147
خدایی که روزی نائب امام زمان بود !

در شب پنجم جمادی الاولی علی محمد شیرازی ملقب به باب ادعای خود را برای شخصی به نام ملا حسین بشرویی مطرح نمود. 18 نفر از افراد شیخی پس ازفوت سید کاظم رشتی به دنبال یافتن جانشین او و رکن رابع ایمان بر آمدند. به این 18نفر حروف حی می گویند. در این میان ملا حسین بشرویی در شیراز با جناب باب ملاقات می کند و یک شب را در نزد او می ماند و در آن شب که شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 بودباب ادعای بابیت خود را برای او بیان می کند. بهاییان هر ساله چنین شبی را به عنوان شب مبعث نقطه اولی (از القاب باب) جشن می گیرند. مقاله ای که در ادامه می آید به بررسی ادعای آن شب جناب باب و هم چنین ادعاهای دیگری را که ایشان در عمر خود نمودندمی پردازد.


طبق اسناد بهائیان و بابیان، جناب علی‌محمد باب درطول زندگی کوتاه خود ادعاهای گوناگونی را مطرح کرد. اولین ادعایی که او نمود در سال1260 هجری قمری ادعای بابیت بود. اما پس از آن که در شیراز مورد بازخواست قرارگرفت، ادعای خود را پس گرفت. پس از مدتی تا سال 1264 باز هم همین ادعای بابیت خودرا در قلعه ماکو ذکر می کرد. در همان سال هنگامی که او را به تبریز برای حضور درمجلس ولیعهد آوردند، برای یکی از مریدانش ادعای بعدی خود را که ادعای قائمیت باشد ، مطرح ساخت. با این حال هنگامی که در مجلس ولیعهد حاضر شد، ابتدا ادعاهای خویش را تأیید کرد، ولی وقتی که او را تنبیه کردند دست از هرگونه ادعا شست و توبه نام های خطاب به شاه آن زمان نوشت. (گفتنی است دست خط توبه نامه این خدای دروغین در کتابخانه مجلس موجود است) اما پس از مدتی باز ادعای مهدویت کرد و این بار ادعای پیامبری نیز نمود و آیین جدیدی را درست کرد و احکامی را نوشت. او در اواخر عمر نیزدر چهریق در یکی از نوشته‌هایش ادعای خدایی مطرح کرد. این ادعاهای گوناگون مطالب مختلفی را روشن می سازد.



در این مقاله به بیان تاریخچه ی ادعاهای گوناگون و توبه هایی که از آن ادعاها نموده است می پردازیم. اولین نکته مهم این استکه بر خلاف آنچه که بهائیان ادعا می کنند که باب امام دوازدهم شیعیان بود که آمد وپس از او دوره ی اسلام به پایان رسید، ادعای نادرستی است، زیرا که خود جناب باب دراولین ادعای خود، خویشتن را باب امام زمان علیه السلام معرفی می کند. نکته ی دیگرخود ادعاهای متناقض و توبه های ایشان است که این نشان دهنده ی عدم صحت ادعاهایایشان است.

لازم به ذکر است که ادعاهای ایشان که در این مقاله ذکر می شودکاملاً از کتاب های معتبر بهاییان آورده شده است و به همین دلیل برای بهاییان نیزقابل قبول خواهد بود.


 

پیش از ادعا:


بررسی تاریخ باب نشان می‌دهد که علی محمد شیرازی در فکر فرصت مناسبی برای ادعای بابیت خویش بوده است. عبد الحسین آیتی در کتاب کواکب الدریه(1) جلد 1 صفحه 35 و 36 در مورد داعیه‌ی جناب باب نوشتند:

«نگارنده ... مکتوبی به خط خود نقطه اولی یافت که مورخ بود به تاریخ هزار ودویست و پنجاه و نه مطابق سال وفات سید رشتی، یعنی یک سال قبل از ظهور داعیه نقطه اولی... که از بوشهر به شیراز به حال سابق الذکر خود نگاشته ... مفادش این است: به طلاب بگویید که هنوز امر بالغ نشده و موقع نرسیده لهذا اگر کسی غیر از تبعیت ازفروعات و معتقدات اسلامیه را به من نسبت دهد من و اجداد طاهرینم در دنیا و آخرت از او ناخشنود خواهیم بود.

ظاهراً در سال 1260 هجری قمری، موقعیت برای ادعای جنابعلی محمد شیرازی فراهم می‌شود. در حقیقت این سال سرآغاز بیان ادعاهای مختلف ایشان است.


 

ادعای اول : بابیت

 

پس از وفات سید کاظم، در شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری، جناب علی محمد شیرازی ، دعوی خویش را به یکی از شیخیان به نام ملا حسین بشرویی (از مردم بشرویه‌ی خراسان) اظهار کرد. خلاصه این جریان چنین است:جمعی از طلاب شیخی که به دنبال گم شده‌ی خود بودند، به شیراز می‌آیند و از میان ایشان ملا حسین بشروئی با جناب باب برخورد می‌کند. او بر اساس سابقه‌ی آشنایی قبلی در حوزه‌ی درس سید رشتی(2)، به منزل او می‌رود و در آن‌جا جناب علی محمد که اشتیاق شدید وی را به شناختن جانشین سید کاظم رشتی می‌بیند- خود را صاحب آن مقام و باب امام عصر معرفی می‌کند و چون بشروئی برهان و تأییدی می‌خواهد، جناب علی محمد به درخواست وی، همان‌جا در تفسیر نخستین آیات سوره‌ی یوسف مطالب مختصری می‌نویسد و ملاحسین با دیدن آن نوشته، بابیت او را می‌پذیرد.بهترین راه برای آگاهی بر ادعای جناب باب و سبب پذیرش ملاحسین ، مطالعه ی همان سطور از تفسیر سوره ی یوسف استکه به نظر بهائیان، اول و اعظم و اکبر جمیع کتب باب به شمار می آید(3). اشراق خاوری در کتاب رحیق مختوم، تمامی آن بخش را که سورة الملک نام دارد، آورده و در این جابخشی از آن را از ص 22 (یا ص 34 چاپ جدیدتر) می آوریم:"اللهُ قَد قَدَّرَ أنیَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ فی تَفسیرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِالحَسَنِ بنِ عَلیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلیِّ بنِ مُوسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدبنِ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ عَلی عَبدِهِ لِیَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَی العالَمینَ بَلیغاً "

خداوند مقدر کرده است که آن کتاب را در تفسیر بهترین قصه‌ها (داستان حضرت یوسف علی نبینا و آله وعلیه السلام) از نزد محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفربن محمدبن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب بر بنده اش خارج سازد تا حجت خدا از نزد ذکر بر جهانیان به گونه ای بلیغ باشد.

بنابراین جناب علی محمد در آغاز کار، خود رابنده و باب و ذکر امام غائب می‌دانست و مقامش را دنباله‌ی مقامات شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی عنوان می‌کرد. او مدعی بود که مکتوباتش از او نیست، بلکه از جانب حضرت امام زمان به او رسیده و همین اظهار نزدیکی کامل و ارتباط وافر با وجود مقدس امام عصر کافی بود تا ملاحسین و امثال او را سرسپرده و مرید گرداند.



 

باز پسگرفتن ادعای بابیت:


طبق کتاب تلخیص تاریخ نبیل،هنگامی که جناب علی محمد در سال 1261 از حجاز به بوشهر باز گشت، از آنجا به یکی از مریدانش به نام ملا صادق خراسانی نوشت که باید در اذان نماز جمعه این جمله را زیاد کند(4) : "أشهد أنّ علیاً قبل نبیل باب بقیة الله" یعنی: شهادت می‌دهم که علی محمد ، باب امام زمان است. عدد نبیل به حساب ابجد برابر عدد محمد است. (برخی از اوقات دراسامی به جای محمد، نبیل می‌نویسند. کلمه‌ی قبل را هم برای تطویل و ابهام اسم،اضافه کرده‌اند). این عبارت داعیه‌ی باب را به خوبی روشن می‌کند. ملا صادق چنین کردو این کار- که به منزله‌ی نوعی بدعت و شعاری تبلیغاتی به شمار می‌آمد- در شیراز غوغایی به پا کرد و مردم خواستار تنبیه مسبب واقعه شدند.

حاکم شیراز، نظام الدوله حسین خان آجودان باشی، ملا صادق را دستگیر کرد وچون او گناه را به گردن باب انداخت و آثار او را ارائه داد، نظام الدوله جناب بابرا از بوشهر احضار نمود. ایشان را به شیراز آوردند و در مجلسی با حضور امام جمعه و حاکم شیراز، مورد بازخواست قرار گرفت. در آغاز مجلس، میان نظام الدوله و سید باب گفتگوی تندی واقع شد و سوء تفاهم پیش آمد، به نحوی که نظام الدوله فرمان داد تا یک سیلی محکم به او زدند؛ ولی امام جمعه وساطت کرد و او را پهلوی خود نشاند، سپس درباره‌ی ادعایش پرسید.

 

"حضرت فرمودند: من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه‌ی بین امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت کافی است." و قرار بر این شد که باب در مسجد وکیل شیراز برای رفع هیجان عمومی این اقرار را تکرار کند. روز جمعه جناب علی محمد بر فراز منبر رفت و با این عبارات بر خود و مریدانش لعنت فرستاد و گفتار پیشین خود را پس گرفت:"لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند ... لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین و سایر ائمه ی اطهار بداند. " (5)


 

ادامه ادعای بابیت:

 

آنچه از آثار جناب باب در ایام حبس در قلعه ماکو برمی‌آید، وی همچنان داعیه‌ی بابیت داشتو خود را بنده و مطیع فرمان حضرت حجت می‌خواند. بنا به نوشته‌ی شوقی در پاورقی ص199 مطالع الأنوار عربی، جناب باب در اواخر آن زمان، در آغاز سال 1264 از ماکو نامه‌ای به محمد شاه می‌نویسد. بخشی از آن نامه در همین پاورقی آمده است. ترجمه برخی از قسمت های آن نامه را در اینجا می‌آوریم:

"خدا را شاهد می‌گیرم که وحدانیت او و نبوت حبیب او و ولایت خلفای رسول او ظاهر نمی‌شود مگر به مرآت چهارم که پرتوی از سه مرآت قبلی است و خدا مرا از طینتی پاک آفرید و به این مقام رسانید... و من تو را به این مطلب آشنا می‌کنم برای اینکه از فرمان مولای بزرگوارت بقیةالله سرپیچی نکرده باشم ... به جان خودم سوگند اگر اطاعت فرمان حجت الله- که روح منو دیگر موجودات فدایش باد- واجب نبود هر آینه تو را به این گفتار آگاه نمی‌ساختم"
همان طور که از این نامه برمی‌آید، جناب باب در آن ایام خود را شیعه‌ی حضرت امیر و مطیع حضرت حجت و رکن و مرآت رابع ایمان(6)، می‌دانسته و به وجود بقیة الله معتقد بوده است.


 

ادعای دوم : قائمیت


ادعای دومی که جناب باب نمود در زمان ولیعهدی ناصرالدین شاه ( شعبان 1264 ) پس از واقعه بدشت بود. با شروع فتنه بابیت در کشور برای آنکه کاوش بیشتری در عقاید باب گردد، او را از چهریق به تبریز احضار کردند. در نخستین روزهای ورود به تبریز، جناب علی محمد براییکی از بابیان به نام شیخ علی ترشیزی (ملقب به عظیم) دعوی قائمیت کرد:"در شبدوم پس از وصول به تبریز حضرت باب جناب عظیم را احضار فرمودند و علناً در نزد او اظهار قائمیت نمودند." (7)



 

ادعای سوم : توبه از هر گونه ادعا!


پس از ادعای قائمیت، جناب علی محمد در مجلسی با حضور ولیعهد و چند تن از ندیمانش و برخی از علمای درباری تبریز مورد بازجویی قرار گرفت. متن نامه‌ی ولیعهد به محمد شاه که حاوی وقایع جلسه‌ی مزبور است، و متن توبه نامه‌ی باب و پاسخ علما به او در کتاب کشف الغطاء آمده است : "اول حاج ملا محمود پرسید که: «مسموع می‌شود که تو می‌گویی من نائب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته‌ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست.» گفت: «بلی حبیب من ، قبله‌ی من ، نایب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته‌ام و شنیده‌ای راست است. اطاعت من بر شما لازم است ... به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می‌کشید ، من‌ام.» ... بعد از آن مسائلی چند از فقه و سایر علوم پرسیدند. جواب گفتن نتوانست ... چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضارکرده ، باب را چوب مضبوط زده ، تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلط‌های خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر سپرد که دیگر این غلط‌ها نکند..." (8)بنابراین باب پس از گذشتن یک هفته از ادعای مهدویت، به سبب تنبیه کمی که از او به عمل آمد (11 ضربه چوب به کف پای وی زده شد(9)) دست از کلیه‌ی ادعاها برداشتبه نظر می رسد ادعا کردن و پس از تنبیه توبه کردن از خصوصیات این شخص است. صرف همین مسأله می تواند ردّی بر ادعاها یا حتی سلامت عقل ایشان باشد.


 

ادعای چهارم  : نبوت


پس از این ماجرا جناب باب باز هم ادعاهای خویش را مطرح ساخت و در اواخرسال 1264 علاوه بر آغاز زمزمه ی مهدویت، با نوشتن کتاب بیان احکام شریعت اسلام را نسخ کرد و خویشتن را پیامبر خواند. به همین دلیل جناب عبد البها نیز ایشان را به عنوان پیامبری در کنار پیامبران بزرگ خداوند مطرح ساخته است:

"آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی ، حضرت عیسی و حضرت محمد و حضرت اعلی و جمال مبارک." (10)


 

ادعای پنجم : الوهیت و خدایی


سرانجام جناب باب در آخرین نوشته اش به نام لوح هیکل الدین مقام الوهیت را مدعی شد:


« إنَّ عَلیِّاً قَبلَ نَبیل ذاتُ اللهِ وَ کَینُونیَّتُهُ! » (11)


همانا علی قبل نبیل [= علی محمد] ذات و خودِ خداست.


جالب آن است که جناب علی محمّد باب، از سوی میرزا حسین علی، بها الله،به «ربّ اعلی » [= پروردگار برتر!] نامیده شده است.

 

آنچنان که دیدید او در ابتدا ادعای بابیت امام زمان راکرد ، اما در مجلس بازخواست ادعای خود را پس گرفت. پس از آن باز هم ادعای بابیت داشت تا هنگامی که در تبریز برای یکی از مریدان خود ادعای قائمیت کرد. پس از مدت کوتاهی ، هنگامی که او را تنبیه نمودند از تمام ادعاهای خود توبه نمود. با این حال بعد از آنهم باز ادعای قائمیت نمود و ادعای پیامبری نیز کرد و احکام اسلام را نسخ کرد. همچنین در اواخر عمر خود نیز در یکی از نوشته هایش ادعای خدایی نیز نمود.

حال باید پرسید که جناب علی محمد شیرازی، باب آخرین حجت خدا بود، یا خود او قائم منتظربود؟ اگر چنین است، پس نمی توان نبوت او را پذیرفت. و اگر الوهیت او را بپذیریم، پس ایشان نه پیامبر بود، نه قائم و نه باب امام زمان؛ بلکه خدایی بود در زندان

دسته :


برای دریافت فیلم آتش زدن ابلیسک در تهران روی عکس کلیک کنید !
http://www.samenblog.com/uploads/a/armyanti-mason/31379.jpg

سوزاندن ابلیسک در 22 بهمن 90


تاریخ انتشار پست : 22 بهمن 1390 بازدید : 454

امروز به حول و قوه الهی و با عنایت حضرت ولی عصر (عج) برای چندمین بار نماد شیطان ابلیسک در راهپیمایی شکوهمند ۲۲ بهمن به آتش کشیده شد.


http://www.samenblog.com/uploads/a/armyanti-mason/31379.jpg

لازم به ذکر است این حرکت توسط جنبش مصاف و دوستان سایت www.anti666.ir انجام گرفت.

بقیه عکس ها در ادامه مطلب ...

از شنبه آغاز شود ؛ 40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج


تاریخ انتشار پست : 6 آبان 1390 بازدید : 169

 

در پی شدت گرفتن ظلم و ستم به مسلمانان ـ و بویژه شیعیان در بحرین، عربستان، آذربایجان و پاکستان تعدادی از طلاب و فعالان سایبری حزب الله، با الگو گرفتن از دستور امام صادق(ع) برنامه‏ای تحت عنوان 40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج را برنامه‏ریزی کرده‏اند.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ در پی شدت گرفتن بحران‏های جهانی و نیز ظلم و ستم فراوان به مسلمانان ـ و بویژه شیعیان در بحرین، عربستان، آذربایجان و پاکستان تعدادی از طلاب حوزه علمیه قم و نیز فعالان سایبری حزب الله، برنامه‏ای تحت عنوان 40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج را برنامه‏ریزی کرده‏اند.

این برنامه که از «روایات 40 روز گریه بنی اسرائیل برای فرج و نجات از دست فرعون» الگو گرفته است، از روز اول ذوالحجه آغاز و تا روز عاشورای امسال ادامه خواهد داشت و می‏تواند به شکل فردی و یا در هیأت‏های مذهبی انجام شود.

متن بیانیه این طلاب به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انا نشکو الیک...

ضجه جهانی برای نجات

بیا دمی بنشین زارزار گریه کنیم

بیاکه که ازغم هجران یارگریه کنیم

زسوز ناله بلبل بهار می‏آید

بیا برای فراق بهار گریه کنیم

به ندبه امت موسی گرفت حاجت خویش

یک اربعین بنشین تا هزار گریه کنیم

امام صادق علیه السلام فرمودند: «فلما طال علی بنی اسرائیل العذاب ضجوا و بکوا الی الله اربعین صباحاً فاوحی الله الی موسی و هارون یخلصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعین و مأه سنة، هکذا انتم لو فعلتم لفرج الله عنا، فاما اذ لم تکونو فان الامر ینتهی الی منتهاه» ؛ یعنی: «زمانی که عذاب بنی اسرائیل طول کشید، آنان ضجه زدند و چهل صبح به درگاه خدا گریستند و ضجه کردند. پس خداوند پس 170سال در فرج آنان تعجیل کرد و به موسی و هارون وحی نمود که آنان را از فرعون خلاصی بخشند. هم چنین شما اگر چنین کنید، خداوند فرج ما را می رساند و اگر مانند آنان نباشید، امر ظهور به انتهای زمان معین خود می‏رسد». (تفسیر عیاشی جلد 2 صفحه 154)

بنا بر این دستور، 40 روز ضجه و گریه جهانی به درگاه خداوند می‏کنیم تا در ظهور امام زمان(عج) تعجیل فرماید. برای وحدت رویه و از آنجا که دعای جمعی اثر بیشتری دارد و در این روایت هم به آن تصریح شده است زمان این 40 روز  از اول ذی الحجه تا روز عاشورا پیشنهاد می‏گردد.

پس بیایید همناله با شیعیان جهان ـ بویژه در بحرین، عراق، عربستان، یمن، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، سوریه و لبنان ـ با توجه به طول هجران و غیبت مولایمان و شدت اضطرار خلق به سوی منجی الهی، به صورت فردی، خانوادگی و هیئتی دست نیاز به سوی خداوند مجیب و قریب و مهربان برداریم.

از اعمالی که می‏توان در این 40 صبح تضرع انجام داد "دعای فرج (عظم البلاء)"، "زیارت عاشورا"، "دعای علقمه"، "دعای عهد"، "دعای ندبه" و نیز "روضه امام حسین علیه السلام" است.


با التماس دعای فرج

مصاحبه فارس با استاد رائفی پور


تاریخ انتشار پست : 11 مهر 1390 بازدید : 1197

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد