ارتش ضد ماسون - آرشیو 1391/3

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 19535
» بازديد ديروز : 449
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 19984
» بازديد سال : 19534
» بازديد کل : 284286
» اعضا : 47
» مطالب : 169

کنگره نذر امام هادی (علیه السلام) + سخنرانی استاد رائفی پور


تاریخ انتشار پست : 22 خرداد 1391 بازدید : 135

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

اختتامیه کنگره ملی هنری ادبی نذر امام هادی (علیه السلام)

=-=-=

با سخنرانی:

حجت الاسلام علیرضا پناهیان

و

استاد علی اکبر رائفی پور

=-=-=

و شعرخوانی:

حمید رضا برقعی، محسن عرب خالقی و دیگر شاعران اهل بیت علیهم السلام

با حضور صاحبان آثار   و   نیز تقدیر از آثار برگزیده

=-=-=-=-=

زمان: پنجشنبه ، 25 خرداد ماه ، ساعت 16

 

مکان: تهران ، بزرگراه چمران ، پل مدیریت ، مسجد دانشگاه امام صادق (علیه السلام)

=-=-=-=-=

 

 حضور خود را با ارسال عدد 1 به سامانه پیامک جنبش 30001281 اعلام نمایید. 

 

=-=-=-=-=

موضوع سخنرانی استاد رائفی پور در این مراسم درباره

     دموکراسی شیعی و تلورانسیزم (نقدی بر فیلم جدایی نادر از سیمین)

                                       و نیز نبرد رسانه ها و نقش کلیدی هنرمندان می باشد.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 =-=ورود برای عموم آزاد است.=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

دسته : ,
برچست ها :

شاهكار پاسخ امام علي (عليه السلام) : علم بهتر است يا ثروت


تاریخ انتشار پست : 16 خرداد 1391 بازدید : 104


- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

- حضرت علی(ع) در پاسخ فرمودند : علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، میتوانم بپرسم؟

امام در پاسخ آن مرد گفتند: بپرس!

مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

- علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ میکند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد ...

و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم ، دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار !

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش مینشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم میشود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده میشود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.

حضرت علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل میدانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد میکنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم میخواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمهای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را میپرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازهواردها دوخته میشد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه میشود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش میماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمیگفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفتزده شده بودند که … نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل میکند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان میشود.

نگاههای متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را میکشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبهرو چشم دوخت. مردم که فکر نمیکردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاههای متعجب مردم به عقب برگشت.

با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی میکنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعاند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بیصدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامیکه آنان مسجد را ترک میکردند، صدای امام را شنیدند که میگفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من میپرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی میدادم.

=-=-=-=-=

اول به صفای دل ولی را بشناس         آنـگـاه محـمـد و عـلـی را بـشناس

کـن دیـده ز انـوار ولایــت روشـن          زین جلوه خداوند جلی را بشناس  (عباس فرات)

دسته : ,
برچست ها :

منحرفی که می رفت ادعای پیامبری کند + عکس


تاریخ انتشار پست : 13 خرداد 1391 بازدید : 154

فرقه انحرافی «عرفان کیهانی» فعالیت خود را از ابتدای دهه ۱۳۸۰ پایه‌گذاری کرده است و عوامل اصلی این فرقه در قالب دوره‌های آموزشی فعالیت خود را آغاز کردند. سپس با تربیت افرادی به عنوان «مستر» به صورت ‎هرمی در شهرهای مختلف فعالیت خود را گسترش داده‌و به سرمایه‌ کلانی نیز دست ‌یافتند. مبنای عرفان حلقه را مباحث ماتریالیستی و دیالکتیکی تشکیل می‌دهد و براساس ادعای سرکرده این فرقه (محمد علی طاهری) هیچ فردی نمی‌تواند به خدای واقعی از طریق معصومین علیهم السّلام و قرآن دست یابد و حتی نمی‌تواند عاشق خدا شود.

مبنای تضاد دیالکتیکی از اصلیترین مبانی این دیدگاه بوده و هر آن‌چه وجود دارد قطعاً درون خود ضد خود را نیز پرورش داده و با کمک شناسایی ضد یک چیز می‌توان اصل آن را شناسایی کرد. بر همین مبنا شعور و ضد شعور، ماده و ضد ماده، ‌ آگاهی و ضد آگاهی، عرفان و ضد عرفان و... این‌گونه شناخته می‌شود.

این فرقه انحرافی شبه‏ عرفانی، عرفان را دنیایی بدون ابزار معرفی می‌کند و با تأمل در این نکته می‌توان دریافت که نظریات ماتریالیستی عمق پیچیده‌ای در این فرقه دارد. سرکرده ۵۵ ساله این فرقه مدعی است که آن‌چه را می‌گوید در دوران جوانی و از طریق کائنات و جهان هستی به یکباره دریافت کرده و در این باره از هیچ فردی نکته‌ای نیاموخته و کتابی نیز در این باره نخواندهو معلمی نداشته است. محمد علی طاهری سرکرده فرقه انحرافی «عرفان کیهانی» که تاکنون در کسب مدرک دیپلم نیز ناتوان بوده دارای مدرک دریافت دکترای افتخاری از کشورهای مختلف است!

با وجود اینکه گمان می‌رفت کلیت این تشکیلات از بین رفته است، هفته گذشته در اصفهان ۷ نفر از مستر‌های این گروه که اقدام به برگزاری کلاس‌های غیر قانونی کرده بودند که حین برگزاری کلاس توسط نیروی انتظامی بازداشت شدند. نکته مهم در این میان اینکه دو نفر از این مس‌تر‌ها مواد مخدر (شیشه) به همراه داشته‌اند. همین امر بهانه‌ای شد برای این امر که گفتگویی را با دکتر «امیر مهدی حمیدی» کار‌شناس فرهنگی که مدتهای مدیدی بر تفکر و عملکرد این گروه مطالعاتی داشته است ترتیب دهیم:

* برای سوال نخست بهتر است از این امر شروع کنیم پرونده طاهری سرکرده این گروه در چه مرحله‌ای است؟

پرونده ایشان در مرحله تجدید نظر است و پس از چهار جلسه محاکمه در زمستان سال گذشته، ۶ و ۷ بند اتهامی داشت که همگی اثبات شد جز دو مورد که بحث ترور و افساد فی الارض بود که اگر ثابت شود حکم او سنگین می‌شود. ۲ ترور در سال‌های قبل توسط منتسبین به این گروه انجام شده که البته منجر به قتل نشده است. یکی از قربانیان آن‌ها شکایت خود را پس گرفت و گفت بخاطر توجه اهل بیت شفا یافتم و کنار کشید. اما نفر بعدی شکایت را پس نگرفت و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد. در بررسی‌ها مشخص شد ۲ نفری که ترور شدند قبل از آن در تشکیلات طاهری بوده‌اند و بعد‌ها جدا شدند و به همین خاطر احتمال می‌رود مورد غضب قرار گرفته باشند.

*چرا به گروه طاهری فرقه گفته می‌شود؟

آن‌ها همه ویژگی‌های یک فرقه را دارند، فرقه رهبر خود خوانده و خود انتصاب می‌خواهد که طاهری این چنین بود، جذب و عضوگیری هرمی وجود دارد، فرقه تبیین جهان خاص می‌خواهد، همچنین ارتباط تشکیلاتی با افراد خود به صورت منسجم داشت.
از ویژگی فرقه حرکات غیر قانونی است که این چنین نیز هستند. زوایای پنهان کار آن‌ها هم نفوذ، جمع آوری خبر و... است. در فعالیت‌های اقتصادی هم وارد می‌شوند و درآمدهای کلان و ارتباط با خارج از کشور هم دارند. الان نفر دوم تشکیلات خانم نیرومنش پس از یک سال زندگی در ترکیه به آمریکا رفته و از آنجا مریدان را هدایت می‌کند!

* ارتباط با خارج به چه نحوی بود؟

در کانادا، هلند، فرانسه، آلمان و استرالیا دفتر داشتند و فعالیت‌های خود را به طور وسیع دنبال می‌کردند. طاهری در نوروز سال ۸۹ سفر دوره‌ای در اروپا داشت و سپس به ایران برگشت و در ۲۹ فروردین دستگیر شد.

* نوع اعتقادات طاهری تنها دلیل دستگیری او بود؟

خیر؛ او بخاطر اندیشه‌اش دستگیر نشده، اگرچه تبلیغ کردند که بخاطر تفکرش دستگیر شده اما اینچنین نبود. دستگیری او بخاطر ترور‌ها، دخالت در درمان بدون مجوز وزارت بهداشت، کلاس‌های غیر قانونی و بدون مجوز و برقراری کلاس‌های فرادرمانی با ادعای عرفانبود. او مربیان خود را با لقب «فرادرمانگر» به بستر بیماران می‌فرستاد و مدعی بود که روش‌هایشان بدون دارو و موثر است! زیرا با خارج کردن ویروس‌های غیر ارگانیک از بدن بیماران، آن‌ها می‌توانند شفا پیدا کنند.



در عین حال آن‌ها ذهن «فراکل نگر» را تبلیغ می‌کردند. ادعای درمان همه بیماری‌ها با نظر و روش شبه عرفانی داشتند و به مخالفان خود «باند مافیایی دارو» اطلاق می‌کردند. این در حالی است که در دانشگاه هیچ واحدی تحت عنوان فرادرمانی نداریم و اساسا این امر ریشه علمی هم ندارد. اما آن‌ها این کار خود را علمی می‌دانند و آزمایش‌های اولیه خود را به جای حیوان روی انسان انجام می‌دادند که در موارد متعدد به روان پریشی افراد منجر شد. آن‌ها در مواجه با این امر (یعنی روانپریشی) فرد به او می‌گفتند که شما در مرحله «برون ریزی» هستید و به مرحله خوبی رسیده‌اید. جالب است که اصلا نمی‌گویند که این مرحله چقدر طول می‌کشد. زندگی افراد به هم می‌خورد، اما آن‌ها اصلا به آن اهمیتی نمی‌دهند و فرد مجبور می‌شود به پزشک متخصص مراجعه کند.

* محتوای این کلاس‌ها به چه نحوی بود؟


نوع کلاس‌ها به گونه‌ای بود که بی‌اعتنایی به خانواده را ترویج می‌کرد. شاکیان خصوصی بسیاری هم از این بابت وجود داشت. متاسفانه برخی فکر می‌کنند حکومت در حال مبارزه با یک فکر واندیشه است اما یک سری سئوال وجود دارد که مریدان هیچ‌گاه نتوانستند برای آن پاسخ ارائه کنند. سئوال این است که شما چرا می‌گویید مهندس یا دکتر طاهری در حالی که وی دیپلم هم ندارد؟ پاسخ می‌دهند که پیامبران هم بعضا بی‌سواد بودند!! وقتی در پاسخ به این سئوال ماموریت الهی پیامبران و ختم نبوت گوشزد می‌شود، دیگر جوابی ندارد. البته وی ادعای پیامبری هم کرده و گفته که از سوی جبرئیل به من وحی شده است. او می‌گوید نیازی به درس خواندن ندارم ولی ادعا دارد که در ترکیه درس خوانده است، سه سال در ترکیه بوده اما معلوم نیست چه می‌کرده و هیچ سندی مبنی بر تحصیل نامبرده در دانشگاه‌های ترکیه ارائه نداده و اسم دانشگاهی هم که می‌گوید غلط تلفظ می‌کند.

*یعنی این دارودسته یک فرقه عرفانی صِرف هستند؟

اصلا عرفان نیست. می‌گوید من فرادرمانی را بر اساس «عرفان ایرانی» شکل دادم که درآخر هم مشخص نشد عرفان ایرانی چیست. یعنی تعریفی از عرفان ایرانی ندارند و شاید هم چیزی شبیه می‌ترائیسم را قبول داشته باشند.

این فرقه یک جزوه تبیین جهان دارد که برگرفته از کابالیسم است. کابالیسم عرفان فردی و معاد شیطان را مطرح می‌کند، طاهری می‌گوید که شیطان معلم اول ماست که‌‌ همان تعریف کابالیسم است. شیطان را ملک تضاد می‌داند و می‌گوید خدا ماموریت تضاد را به شیطان داده که این هم مبتنی بر مفاهیم کابالالیستی و عرفان یهودی است. در بحث‌های شبه عرفانی می‌گوید خدا شیطان را گول زد! اول گفت غیر من را سجده نکن بعد گفت سجده کن. اینچنین خدا خواست شیطان را از نزد خود دور کند! یک بحثی دارد که خدا شیطان را اغوا کرد که اساسا به «کفر» نزدیک است. سه تن از مراجع عظام حکم ارتداد برای وی صادر کرده‌اند. تیمی منتخب از مراجع کتب، جزوات و سی دی‌های وی را در ۲ ماه ملاحظه دقیق کردند و در پاسخ به استفتا بازپرس، حکم ارتداد و افساد فی الارض وی را صادر کردند. او حتی در کلاس‌های خود می‌گفت قرآن با خودشت تناقض دارد، پیامبر (عظیم الشان اسلام) نمی‌دانسته که چی می‌نویسد.


* عدم جلوگیری از تشکیلی این کلاس‌ها چه پیامدهایی می‌توانست به همراه داشته باشد؟


اگر جلوی این تشکیلات گرفته نمی‌شد چیزی شبیه بهاییت ایجاد می‌شد. او تکه بزرگ از یک پازل برای «بهائیت نو» بود. شواهدی وجود دارد که وی با سرویس‌های امنیتی غرب ارتباطاتی داشته است. بار اول که از زندان بیرون آمد جریانی به راه افتاد که به او دکترای افتخاری می‌دادند؛ ۲ دکترا از ارمنستان، و آذربایجان و... این مدارک در رشته «طب مکمل» بودند. حالا پشت این قضایا چه کسانی هستند فعلا بماند.

* طاهری ارتباطی هم با سیاسیون داشت؟

طاهری سابقه سیاسی دارد. وی یک بار اوایل انقلاب بازداشت شد و از منزل وی کتاب‌های مارکسیستی کشف شد. در حیطه سیاسی افرادی از منتسبین فرقه در جریان فتنه حضور داشتند. در بازجویی‌ها وی می‌گفت ما سیاسی نیستیم ولی مسلما افراد او در فتنه بوده و خود او اساسا جمهوری اسلامی را قبول ندارد چراکه در پاسخ به اینکه چرا مجوز قانونی برای خود نگرفته‌ای می‌گوید باید مثل گالیله حرکت کنیم!

ایشان مدعی مبدع برخی چیز‌ها است. مثلا می‌گوید «موسیقی برگردان» را من ابداع کردم، یعنی موسیقی را برعکس پخش می‌کنیم تا بفهمیم شیطانی است یا رحمانی. می‌گوید که برگردان صدا از نیت فرد خبر می‌دهد.

وقتی به او گفته می‌شود که تو مبدع این امر نیستی و اساسا چه حقی داری که نیت خوانی کنی؟ جوابی ندارد. اطرافیانش هم صدای یکدیگر را ضبط می‌کردند و با برعکس کردن آن نیت خوانی می‌کردند!

همچنین مدعی است «در سال ۲۰۱۲ دنیا زیر و رو می‌شود که این امر نشانه‌ای از انطباق فکر او با مبانی عرفان‌های پوچ غربی است. او می‌گفت برای مقابله با این امر یک راه وجود دارد که آن راه هم پیش من است، راهش فرادرمانی است و» سایمنتولوژی «که بنیانگزارش من هستم! در حالی که وی به هیچ وجه مبدع این موضوع نیست.

* برخوردهای امنیتی با او چگونه بوده است؟

کتاب‌های او با اوهام و خیالات یک عده را اسیر خود کرده است. وزارت اطلاعات در شهرستان‌ها تشکیلات زیادی را که منتسب به او بود شناسایی کرد. در تهران نیز نیروهای امنیتی کل تشکیلات وی را شناسایی کردند. حلقه اول هم بازداشت شدند اما خبرهایی هست که برخی کلاس‌های آن‌ها مخفیانه در جریان است.

* نکته دیگری در باره سرکرده این گروه مانده که بگویید؟

طاهری وضعیت مالی خوبی داشت. او می‌گفت ۵۰ هزار تومان بابت کلاس‌ها می‌گرفتیم و بدین طریق درآمدزایی داشتیم. در حالی که مطالعات ما چیزی بیشتر از این را نشان می‌دهد. او چند واحد مسکونی و زمین، دفا‌تر متعدد و گردش حساب‌های میلیاردی داشت. این امر در واقع خصلت همه فرقه هاست که در ابتدا عقیدتی هستند و سپس اشاعه‌های اقتصادی و سیاسی مشاهده می‌شود. او در برخی مکان‌های فرهنگی، رسانه‌ای و... افرادی را جذب خود کرده که این اقدام منجر به این می‌شد که مثلا کل نامه‌هایی که در وزارت بهداشت و حراست آنجا به مکان‌های مختلف در خصوص عملکرد وی زده می‌شد، یک نسخه‌اش هم در اختیار طاهری قرار می‌گرفت! جالب اینجاست که VOA و BBC هم گزارش‌هایی از اینگونه اقدامات ارائه داده‌اند.
نکته مهم دیگر این است که خانم شهناز نیرو منش مسئول کمیته عرفان این فرقه که در حال حاضر آمریکا است، با رادیو کوچه و شبکه اندیشه که به بهاییت اختصاص دارد مصاحبه داشته است و تبلیغاتی به راه انداخته.

* طاهری در رمالی و جادوگری هم دست داشته است؟

او می‌گفت برای پاکسازی ویروس‌های منفی پیش من بیایید. هر نوع طلسم را باطل می‌کنم. از ایشان انواع و اقسام طلسم‌های کاغدی، بدلی و سنگی جمع آوری شده که قرار بوده باطلشان کند. همه را نگه داشته تا نمایشگاهی به نام» نیروهای منفی «دایر کند!! در حالی که اساسا نه از طلسم سر رشته دارد و نه رمز و رموز این کار را می‌داند. فقط برای جذب و اغفال این کار را انجام داده است. وی به شدت خودشیفته است و خود را جدای از دیگران می‌داند. هیچ نبوغی هم ندارد. فقط توانسته یک سری حرف‌های پر طمطراق بگوید که این حرف‌ها هیچ زیربنای دینی و اسلامی ندارد.

منبع : فردا نیوز
دسته : ,
برچست ها :

خدایی که می خندد و موهای فرفری دارد!


تاریخ انتشار پست : 7 خرداد 1391 بازدید : 113

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

خدایی که می خندد و موهای فرفری دارد!

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

همانطور که قبلا به کرات گفته شده است، باید وهابیت را ادامه دهنده راه یهودیت  کعب الاحباری  و ابوهریره ای در اسلام دانست. یهودیتی که  قائل به جسمانیت خداست. از این رو مواردی  که در ذیل می آیند، سندی روشن از میزان انحراف این نحله ضاله است.مشرکانی بی شرم که خود را مروجان توحید ناب اسلامی معرفی می نمایند.

1.     خدا به جز ریش و عورت همه چیز دارد:

ابوبكرابن عربى مى گويد: فردى كه مورد وثوق من بود، نقل كرد كه ابو يعلى، (امام و پيشواى ابن تيميه) مى گويد: درباره خدا هر عضوى را جز ريش و عورت اثبات خواهم كرد: «إذا ذكر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر في صفاته، يقول: ألزموني ماشئتم فإنّي ألتزمه، إلاّ اللحية والعورة»

 ((  العواصم من القواصم: 210، الطبعة الحديثة: 2/283، دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه لابن الجوزي: 95، 130 ـ الهامش. )).

 

2.     خدا صورتی بدون مو و موهایی فر دارد:

ابو يعلى از ابن عباس نقل كرده كه، پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «رأيت ربي عز وجل، شاب أمرد جعد قطط، عليه حلية حمراء».  خداوند را به صورت نو جوانى ديدم كه هنوز موى صورتش در نيامده، سرش پرمو، پيچ پيچ (فرفرى) و داراى زيور و آلات سرخ بود. ابو يعلى در كتاب ديگرش گفته: ابوزرعه دمشقى اين روايت را صحيح شمرده ... و أحمد بن حنبل گفته: «هذا حديث رواه الكبّر عن الكبّر، عن الصحابة عن النبي(صلى الله عليه وآله وسلم) ، فمن شك في ذلك أو في شيء منه فهو جهميّ لا تقبل شهادته ولا يسلّم عليه، ولا يُعاد في مرضه».

اين حديث را بزرگان از بزرگان از صحابه روايت كرده اند و هر كس در صحت اين روايت شك نمايد او جهنمى و شهادت او پذيرفته نيست. سلام نبايد به او داد و به هنگام مريضى از وى نبايد عيادت كرد(( طبقات الحنابلة: ج3 ص81 ج 82، ط ج مكتبة العبيكان، مكة المكرمة ج جامعة أم القرى.إبطال التأويلات لأبي يعلى: ج1 ص141، ط1 ج مكتبة دار الإمام الذهبي الكويت، 1410 هـ.،  إبطال التأويلات: ج1 ص145. )).

 

3.     خدایی که بر پشت پشه سوار می شود:

«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبيّته فكيف على عرش عظيم»

اگر خداوند بخواهد با قدرت خويش مى تواند بر پشت يك پشه اى هم قرار گيرد، پسچگونه نتواند بر روى عرش استقرار بيابد.(( التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج 1 ص568)).

 

4.     خدایی که نمی تواند هرجا باشد!

از هيأت عالى افتاى سعودى پرسيده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چيست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟


هيأت جواب داد: عقيده اهل سنّت اين است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون جهان نيست بلكه خارج از اين عالم مى باشد.


و دليل برعلوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، ومسلّم است كه نزول همواره از بالا به پايين صورت مى گيرد، همانطورى كه در قرآن نيز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نموديم. تا آنجا كه مى نويسند: رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) از كنيزى كه مى خواستند آزاد نمايند پرسيد: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسيد: من، چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پيامبر خدا.

آنگاه حضرت به صاحب آن كنيز فرمود: او شخص با ايمانى است، و مى توانى وى را در راه خدا آزاد نمايى.(مسند أحمد (3/4، 68، 73) والبخاري (فتح الباري) برقم 3344، 4351، ومسلم برقم 1064.)

و همچنين رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: من امين كسى هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مى رسد.

آن گاه هيأت عالى افتاى سعودى مى نويسد: «من اعتقد أنّ اللّه في كلّ مكان فهو من الحلوليّة، ويردّ عليه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه في جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ عليه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام».

هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، بايد به چنين فردى با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذيرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است.(فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/216 ـ 218.)

 

5.       خدا را در آن دنیا می توان با چشم دید:


در كتاب «منهاج السنّة» كه در ردّ كتاب «منهاج الكرامة»، علاّمه حلّى نوشته است مى گويد:

عموم منسوبين به اهل سنّت براى اثبات رؤيت خدا اتّفاق دارند واجماع سلف براين است كه ذات احديّت را در آخرت با چشم مى توان ديد ولى در دنيا نمى توان ديد (( مختصر منهاج السنّة: 2/240. )).

 

6.     خدایی که از عرش به زیر می آید:

ابن تيميه مى گويد: هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مى آيد، و مى گويد: آيا كسى هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتى هست كه او را ببخشم ... خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مى دهد.و پس از نقل مطلب فوق مى نويسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انكار يا توجيه كند بدعت گذار و گمراه است (( مجموعة الرسائل الكبرى، رساله يازدهم: 451.  )).

«ابن بطوطه» در سفرنامه خود مى نويسد: «ابن تيميّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ينزل إلى السماء الدنيا كنزولي هذا» (خداوند به آسمان دنيا فرود مى آيد، همچنان كه من از پلّه اين منبر فرود مى آيم)، سپس يك پلّه پايين آمد، «ابن الزهراء»  از فقهاء مالكى اعتراض كرد، و اظهارات وى را به اطلاع ملك ناصر رساند؛ وى دستور داد تا او را زندانى كردند، و در زندان از دنيا رفت. (( رحلة ابن بطوطة: 113. )).

7.     خدایی که می خندد:

ابن تيميه در رساله «عقيدة الحمويّة» مى نويسد: خداوند مى خندد، و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى كند (( مجموعة الرسائل الكبرى، رساله يازدهم: 451.  )).

 

بخارى از ابو هريرة از قول يكى از صحابه نقل مى كند كه از مهمانى پذيرائى كرده بود، به محضر پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)رسيد و حضرت فرمود: «ضحك اللّه الليلة». خداوند شب گذشته به خاطر پذيرائى تو از مهمان، خنديد (صحيح بخاري، ج 4، ص 226، كتاب المناقب، باب مناقب الأنصار)).

 


بخارى در صحيح خود از ابوهريره نقل كرده كه، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «يضحك اللّه إلى رجلين يقتل أحدهما الآخر فكلاهما يدخل الجنّة» خداوند مى خندد بر دو نفرى كه همديگر را مى كشند و هر دو وارد بهشت مى شوند (( صحيح بخاري، ج 3، ص 210، كتاب الجهاد مناقب، باب وجوب النفير، صحيح مسلم، ج 6، ص 40، كتاب الإمارة، باب بيان الرجلين يقتل أحدهما الآخر. )).

 

اکنون قضاوت با شما پژوهشگران عزیز! براستی چه تفاوتی میان این خدا و یهودیت تحریف شده وجود دارد؟

و صد افسوس که امروز صاحبان این تفکرات شرک آمیز و مزخرف، کلید داران کعبه توحید هستند.

دسته : ,
برچست ها :

نهمین همایش جنبش مصاف (روایت عهد)


تاریخ انتشار پست : 6 خرداد 1391 بازدید : 149

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

نهمین همایش از سلسله نشست های جنبش مصاف تحت عنوان "روایت عهد"

موضوع جلسه نهم : "اسطوره های صهیونیزم 5 (قوم برگزیده4-عبرت ایرانیان)"

سخنران : علی اکبر رائفی پور

زمان : پنجشنبه 11 خرداد 91 - ساعت 15

آدرس : میدان ولیعصر - ابتدای بلوار کشاورز - خیابان شهید کبکانیان - سالن اجتماعات تفاهم (واقع در جنب مسجد)

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 =-=ورود برای عموم آزاد است.=-=

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
روابط عمومی جنبش مصاف
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

دسته : ,
برچست ها :
به گزارش سرویس جهان اسلام «شیعه نیوز» ، نقل مى کنند: بعضى از علماى متعصّب اهل سنّت کتابى در ردّ مذهب جعفرى نوشته بود، و آن را براى مردم مى خواند و مردم را نسبت به مذهب تشیّع ، گمراه و بدبین مى نمود، مرجع معروف شیعه ، علامه حلّى (متوفى 726 ه.ق) تصمیم گرفت به هر نحو ممکن ، آن کتاب را از وى به عنوان امانت بگیرد و پس از اطلاع از مطالب آن ، ردّ آن را بنویسد، ولى آن دانشمند سنّى ، آن کتاب را به هیچکس نمى داد.

علامه حلى مدتى به عنوان شاگرد او، به کلاس درس او رفت ، و ارتباط خود را با او گرم کرد، و پس از ایامى ، از او تقاضا کرد که مدتى آن کتاب را به عنوان امانت به وى بدهد.
سرانجام او گفت : ((من نذر کرده ام که این کتاب را بیش از یک شب به احدى ندهم .))

علامه ، فرصت را از دست نداد، به عنوان یکشب ، آن کتاب را از او گرفت و به خانه اش آورد، و تصمیم گرفت از روى آن کتاب ، تا آنجا که امکان دارد، رونوشت بردارد، مشغول نوشتن آن کتاب شد، تا نصف شب فرا رسید، ناگهان شخصى در لباس مردم حجاز، در همان نصف شب (به عنوان مهمان) بر علامه وارد شد، و پس از احوالپرسى ، به علامه گفت : ((نوشتن این کتاب را به من واگذار و تو خسته اى ، استراحت کن .))

علامه قبول کرد، و کتاب را در اختیار او گذاشت ، و به بستر رفت و خوابید، پس از آنکه از خواب بیدار شد، دید کسى در خانه نیست ، و آن کتاب (با اینکه قطور بود) بطور معجزه آسائى تا آخر نوشته شده است ، و در پایان آن نام مقدس امام زمان ، حضرت مهدى (علیه السلام ) امضاء شده است ، فهمید که آن شخص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بوده و علامه را در این کار کمک نموده است .

بعضى در مورد این حکایت گفته اند: ((این کتاب ، بسیار ضخیم بود که رونویسى از آن ، یکسال یا بیشتر، طول مى کشید، علامه در آن شب ، چند صفحه از آن را نوشت و خسته شد، ناگهان مردى به قیافه مردم حجاز بر او وارد شد و سلام کرد و نشست و به علامه گفت :((تو خط کشى کن و نوشتن را به من واگذار)) علامه قبول کرد و به خط کشى مشغول شد، و او مى نوشت ، اما به قدرى سریع مى نوشت ، که علامه در خط کشى صفحات به او نمى رسید، هنگامى که آواز خروس در سحر آن شب بلند شد، علامه دید، کتاب تا آخر، نوشته شده است.
دسته : وهابیت ,
برچست ها :
تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد