X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



حکایتی ازدیدار علامه حلی (رض)باحضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه)

یا صاحب الزمان ! ما جمعه را به عشق شما تعطیل کرده ایم ...

حکایتی ازدیدار علامه حلی (رض)باحضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه)

به گزارش سرویس جهان اسلام «شیعه نیوز» ، نقل مى کنند: بعضى از علماى متعصّب اهل سنّت کتابى در ردّ مذهب جعفرى نوشته بود، و آن را براى مردم مى خواند و مردم را نسبت به مذهب تشیّع ، گمراه و بدبین مى نمود، مرجع معروف شیعه ، علامه حلّى (متوفى 726 ه.ق) تصمیم گرفت به هر نحو ممکن ، آن کتاب را از وى به عنوان امانت بگیرد و پس از اطلاع از مطالب آن ، ردّ آن را بنویسد، ولى آن دانشمند سنّى ، آن کتاب را به هیچکس نمى داد.

علامه حلى مدتى به عنوان شاگرد او، به کلاس درس او رفت ، و ارتباط خود را با او گرم کرد، و پس از ایامى ، از او تقاضا کرد که مدتى آن کتاب را به عنوان امانت به وى بدهد.
سرانجام او گفت : ((من نذر کرده ام که این کتاب را بیش از یک شب به احدى ندهم .))

علامه ، فرصت را از دست نداد، به عنوان یکشب ، آن کتاب را از او گرفت و به خانه اش آورد، و تصمیم گرفت از روى آن کتاب ، تا آنجا که امکان دارد، رونوشت بردارد، مشغول نوشتن آن کتاب شد، تا نصف شب فرا رسید، ناگهان شخصى در لباس مردم حجاز، در همان نصف شب (به عنوان مهمان) بر علامه وارد شد، و پس از احوالپرسى ، به علامه گفت : ((نوشتن این کتاب را به من واگذار و تو خسته اى ، استراحت کن .))

علامه قبول کرد، و کتاب را در اختیار او گذاشت ، و به بستر رفت و خوابید، پس از آنکه از خواب بیدار شد، دید کسى در خانه نیست ، و آن کتاب (با اینکه قطور بود) بطور معجزه آسائى تا آخر نوشته شده است ، و در پایان آن نام مقدس امام زمان ، حضرت مهدى (علیه السلام ) امضاء شده است ، فهمید که آن شخص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بوده و علامه را در این کار کمک نموده است .

بعضى در مورد این حکایت گفته اند: ((این کتاب ، بسیار ضخیم بود که رونویسى از آن ، یکسال یا بیشتر، طول مى کشید، علامه در آن شب ، چند صفحه از آن را نوشت و خسته شد، ناگهان مردى به قیافه مردم حجاز بر او وارد شد و سلام کرد و نشست و به علامه گفت :((تو خط کشى کن و نوشتن را به من واگذار)) علامه قبول کرد و به خط کشى مشغول شد، و او مى نوشت ، اما به قدرى سریع مى نوشت ، که علامه در خط کشى صفحات به او نمى رسید، هنگامى که آواز خروس در سحر آن شب بلند شد، علامه دید، کتاب تا آخر، نوشته شده است.

برچسب ها :
rss نوشته شده در 3 خرداد 1391 و در ساعت 09:25 توسط : ارتش ضد ماسون | امتیاز : 1 2 3 4 5 |

پربازدیدترین مطالب


آخرین مطالب نوشته شده


Copyright © 2010 by http://ArmyAnti-Mason.samenblog.com