ارتش ضد ماسون - آرشیو 1391/1

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 19534
» بازديد ديروز : 449
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 19983
» بازديد سال : 19533
» بازديد کل : 284285
» اعضا : 47
» مطالب : 169

ششمین همایش جنبش مصاف


تاریخ انتشار پست : 25 فروردین 1391 بازدید : 99

ششمین همایش از سلسله نشست های جنبش مصاف تحت عنوان "روایت عهد"

موضوع جلسه ششم : "اسطوره های صهیونیزم 2 (بررسی نقاط ضعف اسرائیل)

      "این جلسه : قوم برگزیده و ارض موعود"

سخنران : علی اکبر رائفی پور

زمان : پنجشنبه 31 فروردین 91 - ساعت 15

آدرس : میدان ولیعصر - ابتدای بولوار کشاورز - خیابان شهید کبکانیان - سالن اجتماعات تفاهم (واقع در جنب مسجد)

تذکر 1 : درب سالن ان شاءالله حدود ساعت 2ونیم باز خواهد شد.

تذکر 2 : به دلیل محدودیت در ظرفیت سالن ، علاقمندان به شرکت در همایش ، فرم زیر را تکمیل و ارسال نمایند.

تذکر 3 : فرم زیر را فقط یکبار تکمیل کرده و ارسال نمایید.

تذکر 4 : هنگام ثبت نام زبان رایانه را فارسی نمایید.

""ثبت نام برای عموم آزاد است.""


برای ثبت نام به سایت مصاف مراجعه کنید !
دسته : ,
برچست ها :

یكى از شبهاتى كه از سوی اهل تسنن مطرح مىشود این است كه جریاناتى چون سوزاندن درِ خانه حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و شهادت حضرت محسن(علیه السلام) در جریان هجوم به خانه و ... همه از كارهاى زشت و ناپسندى است كه آن را فقط شیعه نقل كرده و فاقد اعتبار است.

ما در این مقاله قسمتى از عباراتو روایاتیكه علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاكنون در كتابهاى خود نوشتهاند را خواهیم آورد كه تصریحاً و تأویلاً اشاره به وقایع مذكور دارد

.

پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی (علیه السلام) مشغول غسل و کفن نمودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند؛ عدهای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسهای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند.

این مردم بیمعرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند.


اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی )علیه السلام) را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند.

در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند و پایبند به وصیت نبی مکرم؛ به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیهالسلام در خانه ایشان جمع شده بودند.

مردم نیز تحت تاثیر جو حاکم، به بهانه بیعت گرفتن از این افراد برای خلیفه اول، راهی منزل حضرت شدند و در این بین حرمت خاندان وحی و دختر نبی و اهل بیت ایشان را حفظ نکردند و بیحرمتیهای بسیاری در آنجا صورت گرفت.

تا جایی که از آتش زدن درِ خانه هم کوتاهی نکردند.

 

علمای اهل تسنن نیز این موارد را در کتابهای خود ذکر کردهاند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر مینمائیم:

 1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام «المصِّنف»جلد هفتم، ص 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت(

 2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود به نام «الامامة و السیاسة»ج 1، ص 12، چاپ مصر.

3-بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقیفه» در حدیث شماره 1184.

4 - طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوك»ج 2، ص 443، چاپ بیروت.

5 - مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصیه»ص 142، تحت عنوان «حكایة السّقیفه»

6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفرید»ج 3، ص 64، چاپ مصر.

7 - شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بیروت.

8- ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بیروت)

9 - اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در كتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156.

10 - عمر رضا كحاله در كتاب خود به نام «أعلام النساء»چاپ بیروت، در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه )

 

=-=-=-=-=

شهادت حضرت محسن (علیه السلام )   

گفتیم که مردم بیوفای آن عصر به دنبال تحریک برخی به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصی پیامبر اکرم، امیرالمومنین علی (علیه السلام) بیحرمتی کردند و این هجوم به خانه وحی، ضایعاتی را در پی داشت و حضرت زهرا علیهاالسلام، عزیز رسول خدا، همو که پیامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسی که دخترم، فاطمه را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد باعث ناخشنودی خدا میشود"؛ را صدمه زدند.

از جمله این که باعث شدند شش ماهه ‎ حضرت راکه رسول خدا نامش را "محسن" نهاده بود سقط شده و شهید گردد.

 

در بسیاری از منابع عامه نیز به سقط حضرت محسن بن علی (علیهماالسلام) اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر مینماییم :  

1ـ ابن شهر آشوب در كتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از كتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى این واقعه را نقل کرده است.

2ـ مسعودى در«اثبات الوصیه»  ص 142.

3ـ شهرستانى در كتاب «الملل و النحل»چاپ بیروت، ج 1، ص 57.       

4ـ ذهبى در كتاب «المیزان الاعتدال»،ج 1، ص 139، رقم 552.

5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفیات»،ج 6، ص 17.

6ـ الاسفرائینى التمیمى در كتاب «الفرق بین الفرق»،ص 107.

7ـ الحموئى الجوینى الشافعى در كتاب «الفرائد السمطین»،ج 2، ص 35.

8ـ ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلاغه»،چاپ بیروت، ج 14، ص 192:

 

به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله)، که پیامبر بارها فرموده بود هرگاه دل تنگ بهشت می شوم سینه فاطمه را می بویم. و به اعتراف تاریخ که پیامبر دست های این بانوی دو سرا را می بوسیدند؛ با فاصلهاى اندك پس از رحلت پیامبر اکرم، شبانه، غسل می شود، کفن و دفن می شود و با دلى پر درد به دیدار حق مىرود و تا كنون نیز مزارش مخفى مانده است؟!

آیا این سند زندهاى از مصائب و مظلومیتهاى ایشان نمىباشد؟!

دسته : ,
برچست ها :

ماجرای سیزده به در و قربانی کردن ایرانیان !


تاریخ انتشار پست : 12 فروردین 1391 بازدید : 260

برخلاف تصور عده ای که این نحسی روز 13 فروردین را تنها مرتبط با عدد 13 و یک فرهنگ غربی میدانند و به آن حالت خرافه پرستی و جهل داده اند تا خاطره این جنایت بزرگ را از خاطره ها ببرند، این نحسی مرتبط با پوریم و این نسل کشی است زیرا ایرانیان از همان زمان سیزدهم فروردین را که مصادف با آن ایرانی کشی وحشیانه بود به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به جنایت یهود ، که آنها را سراسیمه از خانه و کاشانه شان فراری داده بودند برگزیده و سر به کوه و صحرا می گذارند . و نافرخندگی سیزده ی فروردین را دور از خانه بدر می کنند.


جشن« ایرانی کشی »که داستان آن در تورات هم نقل شده است.


خشایار شاه مشاوری داشته که فردی یهودی به نام موردخای بوده . در آن زمان خشایار شاه قصد حمله به یونان داشته که همسر او که نام او وشتی بود مانع این کار شد و گفت : ما که بر 127 ایالت حکومت داریم حال چرا جنگ و خونریزی به راه بیندازم ؟ از آنجا که یهودیان با یونانیها از قدیم الایام دشمنی خونی داشتند موردخای خواهان جنگ ایران و یونان بود اما همسر خشایار شاه مانعی برای رسیدن موردخای به هدفش بود به همین دلیل موردخای در گوش خشایار شاه خواند که این زن که الان مخالفت میکند .

چند وقت بعد نسبت به شما توطئه میکند و شما را به قتل میرساند تا پسرش به پادشاهی برسد . و بالاخره توانست در هنگام مستی خشایار شاه حکم خلع وشتی را بگیرد و در بعضی روایات آمده است که شاه به وشتی دستور داد که لخت در برابر انظار سرداران سپاه راه برود او سر پیچی کرد و اعدام شد .از آنجا که خشایار شاه نمیتوانست عذب بماند دستور دادند زیبا ترین دختران ایران زمین را جمع کنند که این کار یک سال طول کشید و مصادف شد با عید نوروز . در این عید یکی از خواجگان درباره خشایارشاه که یهودی بود با هماهنگی موردخای هر شب برادر زاده ی موردخای را به بالای سر شاه میبرد تا از روی عمد برای خشایار شاه قصه های عاشقانه تعریف کند .


موردخای این دختر را که نام اصلی آن هاداسا بود را داخل کاندیدا های همسری پادشاه قرار میدهد و نام او را استر (ester) میگذارد . وقتی کاندیدا ها به دیدار شاه می آیند شاه تا صدای ان دختر را میشنود اورا انتخاب میکند . بعد از مدتی هامان وزیرخشایار شاه به موردخای و استر شک میکند اول گمان به خیانت میبرد اما بعدا به ان نتیجه میرسد که اینها فقط با هم صحبت میکنندپس طی پی گیری های هامان متوجه میشود که این دو یهودی هستند و سپس به پادشاه خبر داد که این دو قصده به هم ریختن حکومت را دارند و خشایار شاه راضی شد که آنهارا اخراج کند و خشایار شاه نیز به استر میگوید و استر نیز به عمویش میگوید .اینجا بود که نقشه فاجعه ای بزرگ ریخته شد .


شب دوازدهم فروردین به شاه مشروب دادند حکم اعدام هامان و تمامی دارو دسته و اطرافیانش را امضا میکند . صبح روز 13 فروردین حکم اجرا شد و 77000 ایرانی را قتل عام میکنند به این خاطر است که 13 نحس میشود که میگویند در آن موقع 15 قوم ایرانی نابود شدند.

. 13 بدر به این خاطر از خانه به بیرون میروند که میترسند باز هم در خانه خودشان به قتل برسند . در حالی که ما از روی غفلت و ندانستن تاریخ این روز را به شادی وجشن میگزرانیم حال ان که یهودیان که دشمنی کهنه ای با ما دارند در سراسر جهان چنین روزی راجشن میگیرند ومجسمه هایی از وزیر ایرانی هامان از کاه درست میکنند و اتش میزنند وپای کوبی میکنند.

دسته : ,
برچست ها :

سیزده روز ، سیزده نور (همراه با معصومین در ایام عید نوروز)


تاریخ انتشار پست : 6 فروردین 1391 بازدید : 104

"حدیث روز اول نوروز"

=-=-=

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):

مهدی همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند همان طور که از ظلم و جور پر شده است. قسم به کسی که مرا به حقیقت مبعوث نمود! اگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی می کند تا اینکه فرزندم مهدی (عج) قیام کند و سپس عیسی بن مریم (ع) از آسمان پایین می آید و پشت سر مهدی (عج) نماز خواهد گزارد و زمین مملو از نور پروردگار می گردد و سلطنت و پادشاهی ایشان تمام شرق و غرب عالم را پر می کند.

بحار ج 51 ص 71

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز دوم نوروز"

=-=-=

امام علی (علیه السلام):

برای قائم (عج) ما غیبتی است که طولانی می گردد مثل اینکه شیعه در این زمان به دنبال نعمت و سبزه زاران می گردد ولی آن را نمی یابد.

آگاه باشید! هر شیعه ای که در زمان غیبت او در دین خود ثابت قدم بماند و قلبش از غیبت طولانی امامش سنگ و سخت نگردد در روز قیامت با من هم درجه است.

کمال الدین ص 303

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 "حدیث روز سوم نوروز"

=-=-=

امام حسن (علیه السلام):

آیا نمی دانستید که هرکدام از ما تحت سلطه و بیعت طاغوت زمان خود بوده است جز قائم آل محمد (عج) که روح خدا عیسی بن مریم (ع) پشت سرش نماز می خواند. بی شک خداوند ولادت و خود او را پنهان می کند تا هرگاه ظهور کند بیعت هیچ کسی بر گردن او نباشد.

بحار ج 51 ص 132

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز چهارم نوروز"

=-=-=

امام حسین (علیه السلام):

او امامی است که برای حق قیام می کند و خداوند زمین را بعد از مرگش زنده می نماید و دین حق را بر تمام ادیان پیروز می گرداند هرچند مشرکان خوششان نیاید.

او در غیبتی به سر خواهد برد که در آن عده ای دچار ارتداد و انحراف می شوند و عده ای دیگر بر عقیده و دینشان ثابت قدم باقی می مانند اذیت هایی در این راه می بینند و به آنها گفته می شود اگر راست می گویید این وعده کی خواهد بود؟

اما کسی که در زمان غیبت بر این اذیت ها و تکذیب ها صبر کند مانند رزمنده ای است که در رکاب پیامبر (ص) می جنگد.

کمال الدین ج 1 ص 317

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز پنجم نوروز"

=-=-=

امام سجاد (علیه السلام):

ای ابوخالد! مردم زمان غیبت امامت او را قبول دارند و منتظر ظهور او هستند و آن مردمان برترین مردم تمام قرن ها هستند؛ چون خداوند متعال عقل، درک و شناختی به آنها عطا کرده که زمان غیبت برای آنان همچون زمان ظهور امام است و آنها در آن زمان همچون رزمندگان در رکاب پیامبر (ص) به حساب می آیند؛ حقیقتا مخلص و شیعه ی راستین و دعوت شده به سوی خدا در آشکار و نهان هستند.

کمال الدین ص 320

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز ششم نوروز"

=-=-=

امام باقر (علیه السلام):

ام هانی گفت: هنگام صبح نزد سرورم امام باقر (ع) رفتم و به ایشان گفتم:

ای سرورم آیه ای از قرآن فکرم را مشغول کرده و خواب را از چشمانم برده است.

"سوگند به ستارگانی که باز می گردند و حرکت می کنند و از چشم ها مستور می  مانند." (تکویر 15 و 16)

فرمود: چه مساله خوبی را از من سوال کردی ای ام هانی! او مولود در آخر الزمان است، او مهدی (عج) و از خاندان پیامبر (ص) می باشد؛ برای او غیبت و سرگردانی می باشد که عده ای از مردم در آن گمراه و عده ای هدایت می شوند؛ پس خوشا به حالت! اگر او را درک کنی و خوشا به حال کسی که او را درک خواهد نمود.

بحار ج 51 ص 137

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز هفتم نوروز"

=-=-=

امام صادق (علیه السلام):

تمام مردم دولت مورد نظری دارند – که انتظارش را می کشند – و دولت ما اهل بیت (ع) در آخر الزمان ظهور می کند.

بحار ج 51 ص 143

سنت های جاری انبیاء درباره مسائل غیبی به صورت کامل و ریز به ریز درباره قائم (عج) ما اهل بیت (ع) نیز جاری می شود.

کمال الدین ج 2 ص 325

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز هشتم نوروز"

 =-=-=

امام موسی کاظم (علیه السلام):

خوشا به حال شیعیان ما که به ریسمان ما در زمان غیبت قائم (عج) چنگ می زنند و بر دوستی ما پایدار بوده، نسبت به دشمنان ما بیزار می باشند! آنها از ما هستند و ما نیز از آنها هستیم؛ آنها به امامت ما راضی هستند و ما نیز به شیعه بودن آنها راضی هستیم؛ خوشا به حال آنان! به خدا قسم! آنها در روز قیامت در درجه ی ما خواهند بود!

بحار ج 51 ص 151

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز نهم نوروز"

 =-=-=

امام رضا (علیه السلام):

نشانه او این است که سنش زیاد، ولی چهره اش جوان است به طوری که هر کس او را ببیند انسانی 40 سال یا کمتر از 40 سال را می بیند و از دیگر نشانه هایش این است که هر اندازه از روزگار بگذرد او پیر و فرسوده نمی شود تا اینکه عجلش فرا رسد.

کمال الدین ج 2 ص 652

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز دهم نوروز"

 =-=-=

امام جواد الائمه (علیه السلام):

همه ی ما قائم به امر خدا و هدایت کننده به دین الهی می باشیم ولی آن قائمی (عج) که زمین را از وجود کافر و جحود پاک می نماید و آن را پر از عدل و داد می کند او همان کسی است که ولادتش از مردم پنهان می ماند و خودش از دیدگان غایب می شود و بر مردم حرام است که نام او را ببرند؛ او همنام و هم کنیه ی پیامبر (ص) است و زمین برای او طی می شود و هر سختی آسان می گردد.

برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

بحار ج 51 ص 157

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز یازدهم نوروز"

 =-=-=

امام هادی (علیه السلام):

امام بعد از من فرزندم حسن و بعد از حسن فرزندش مهدی قائم (عج) است که زمین را پر از عدل و داد می کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.

کمال الدین ج 2 ص 383

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز دوازدهم نوروز"

 =-=-=

امام حسن عسگری (علیه السلام):

حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که قبل از مرگم جانشینم را به من نشان داد؛ او چه از لحاظ اخلاق و چه از لحاظ قیافه مانند پیامبر (ص) است؛ خداوند او را در غیبتش محافظت می نماید؛ سپس ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد می کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.

بحار ج 50 ص 275

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

"حدیث روز سیزدهم نوروز"

 =-=-=

امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف):

من خاتم اوصیاء و جانشینان - پیامبر (ص) - هستم. به وسیله – و به برکت – من خداوند بلا را ار خانواده و شیعیانم بر طرف می کند.

بجار ج 52 ص 30

ای مردم! ما از خداوند متعال و هر کدام از شما که ما را اجابت کند یاری می طلبیم.

بحار ص ج 52 ص 237

دسته : وهابیت ,
برچست ها :

خدایی که روزی نائب امام زمان بود !


تاریخ انتشار پست : 6 فروردین 1391 بازدید : 148
خدایی که روزی نائب امام زمان بود !

در شب پنجم جمادی الاولی علی محمد شیرازی ملقب به باب ادعای خود را برای شخصی به نام ملا حسین بشرویی مطرح نمود. 18 نفر از افراد شیخی پس ازفوت سید کاظم رشتی به دنبال یافتن جانشین او و رکن رابع ایمان بر آمدند. به این 18نفر حروف حی می گویند. در این میان ملا حسین بشرویی در شیراز با جناب باب ملاقات می کند و یک شب را در نزد او می ماند و در آن شب که شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 بودباب ادعای بابیت خود را برای او بیان می کند. بهاییان هر ساله چنین شبی را به عنوان شب مبعث نقطه اولی (از القاب باب) جشن می گیرند. مقاله ای که در ادامه می آید به بررسی ادعای آن شب جناب باب و هم چنین ادعاهای دیگری را که ایشان در عمر خود نمودندمی پردازد.


طبق اسناد بهائیان و بابیان، جناب علی‌محمد باب درطول زندگی کوتاه خود ادعاهای گوناگونی را مطرح کرد. اولین ادعایی که او نمود در سال1260 هجری قمری ادعای بابیت بود. اما پس از آن که در شیراز مورد بازخواست قرارگرفت، ادعای خود را پس گرفت. پس از مدتی تا سال 1264 باز هم همین ادعای بابیت خودرا در قلعه ماکو ذکر می کرد. در همان سال هنگامی که او را به تبریز برای حضور درمجلس ولیعهد آوردند، برای یکی از مریدانش ادعای بعدی خود را که ادعای قائمیت باشد ، مطرح ساخت. با این حال هنگامی که در مجلس ولیعهد حاضر شد، ابتدا ادعاهای خویش را تأیید کرد، ولی وقتی که او را تنبیه کردند دست از هرگونه ادعا شست و توبه نام های خطاب به شاه آن زمان نوشت. (گفتنی است دست خط توبه نامه این خدای دروغین در کتابخانه مجلس موجود است) اما پس از مدتی باز ادعای مهدویت کرد و این بار ادعای پیامبری نیز نمود و آیین جدیدی را درست کرد و احکامی را نوشت. او در اواخر عمر نیزدر چهریق در یکی از نوشته‌هایش ادعای خدایی مطرح کرد. این ادعاهای گوناگون مطالب مختلفی را روشن می سازد.



در این مقاله به بیان تاریخچه ی ادعاهای گوناگون و توبه هایی که از آن ادعاها نموده است می پردازیم. اولین نکته مهم این استکه بر خلاف آنچه که بهائیان ادعا می کنند که باب امام دوازدهم شیعیان بود که آمد وپس از او دوره ی اسلام به پایان رسید، ادعای نادرستی است، زیرا که خود جناب باب دراولین ادعای خود، خویشتن را باب امام زمان علیه السلام معرفی می کند. نکته ی دیگرخود ادعاهای متناقض و توبه های ایشان است که این نشان دهنده ی عدم صحت ادعاهایایشان است.

لازم به ذکر است که ادعاهای ایشان که در این مقاله ذکر می شودکاملاً از کتاب های معتبر بهاییان آورده شده است و به همین دلیل برای بهاییان نیزقابل قبول خواهد بود.


 

پیش از ادعا:


بررسی تاریخ باب نشان می‌دهد که علی محمد شیرازی در فکر فرصت مناسبی برای ادعای بابیت خویش بوده است. عبد الحسین آیتی در کتاب کواکب الدریه(1) جلد 1 صفحه 35 و 36 در مورد داعیه‌ی جناب باب نوشتند:

«نگارنده ... مکتوبی به خط خود نقطه اولی یافت که مورخ بود به تاریخ هزار ودویست و پنجاه و نه مطابق سال وفات سید رشتی، یعنی یک سال قبل از ظهور داعیه نقطه اولی... که از بوشهر به شیراز به حال سابق الذکر خود نگاشته ... مفادش این است: به طلاب بگویید که هنوز امر بالغ نشده و موقع نرسیده لهذا اگر کسی غیر از تبعیت ازفروعات و معتقدات اسلامیه را به من نسبت دهد من و اجداد طاهرینم در دنیا و آخرت از او ناخشنود خواهیم بود.

ظاهراً در سال 1260 هجری قمری، موقعیت برای ادعای جنابعلی محمد شیرازی فراهم می‌شود. در حقیقت این سال سرآغاز بیان ادعاهای مختلف ایشان است.


 

ادعای اول : بابیت

 

پس از وفات سید کاظم، در شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری، جناب علی محمد شیرازی ، دعوی خویش را به یکی از شیخیان به نام ملا حسین بشرویی (از مردم بشرویه‌ی خراسان) اظهار کرد. خلاصه این جریان چنین است:جمعی از طلاب شیخی که به دنبال گم شده‌ی خود بودند، به شیراز می‌آیند و از میان ایشان ملا حسین بشروئی با جناب باب برخورد می‌کند. او بر اساس سابقه‌ی آشنایی قبلی در حوزه‌ی درس سید رشتی(2)، به منزل او می‌رود و در آن‌جا جناب علی محمد که اشتیاق شدید وی را به شناختن جانشین سید کاظم رشتی می‌بیند- خود را صاحب آن مقام و باب امام عصر معرفی می‌کند و چون بشروئی برهان و تأییدی می‌خواهد، جناب علی محمد به درخواست وی، همان‌جا در تفسیر نخستین آیات سوره‌ی یوسف مطالب مختصری می‌نویسد و ملاحسین با دیدن آن نوشته، بابیت او را می‌پذیرد.بهترین راه برای آگاهی بر ادعای جناب باب و سبب پذیرش ملاحسین ، مطالعه ی همان سطور از تفسیر سوره ی یوسف استکه به نظر بهائیان، اول و اعظم و اکبر جمیع کتب باب به شمار می آید(3). اشراق خاوری در کتاب رحیق مختوم، تمامی آن بخش را که سورة الملک نام دارد، آورده و در این جابخشی از آن را از ص 22 (یا ص 34 چاپ جدیدتر) می آوریم:"اللهُ قَد قَدَّرَ أنیَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ فی تَفسیرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِالحَسَنِ بنِ عَلیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلیِّ بنِ مُوسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدبنِ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ عَلی عَبدِهِ لِیَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَی العالَمینَ بَلیغاً "

خداوند مقدر کرده است که آن کتاب را در تفسیر بهترین قصه‌ها (داستان حضرت یوسف علی نبینا و آله وعلیه السلام) از نزد محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفربن محمدبن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب بر بنده اش خارج سازد تا حجت خدا از نزد ذکر بر جهانیان به گونه ای بلیغ باشد.

بنابراین جناب علی محمد در آغاز کار، خود رابنده و باب و ذکر امام غائب می‌دانست و مقامش را دنباله‌ی مقامات شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی عنوان می‌کرد. او مدعی بود که مکتوباتش از او نیست، بلکه از جانب حضرت امام زمان به او رسیده و همین اظهار نزدیکی کامل و ارتباط وافر با وجود مقدس امام عصر کافی بود تا ملاحسین و امثال او را سرسپرده و مرید گرداند.



 

باز پسگرفتن ادعای بابیت:


طبق کتاب تلخیص تاریخ نبیل،هنگامی که جناب علی محمد در سال 1261 از حجاز به بوشهر باز گشت، از آنجا به یکی از مریدانش به نام ملا صادق خراسانی نوشت که باید در اذان نماز جمعه این جمله را زیاد کند(4) : "أشهد أنّ علیاً قبل نبیل باب بقیة الله" یعنی: شهادت می‌دهم که علی محمد ، باب امام زمان است. عدد نبیل به حساب ابجد برابر عدد محمد است. (برخی از اوقات دراسامی به جای محمد، نبیل می‌نویسند. کلمه‌ی قبل را هم برای تطویل و ابهام اسم،اضافه کرده‌اند). این عبارت داعیه‌ی باب را به خوبی روشن می‌کند. ملا صادق چنین کردو این کار- که به منزله‌ی نوعی بدعت و شعاری تبلیغاتی به شمار می‌آمد- در شیراز غوغایی به پا کرد و مردم خواستار تنبیه مسبب واقعه شدند.

حاکم شیراز، نظام الدوله حسین خان آجودان باشی، ملا صادق را دستگیر کرد وچون او گناه را به گردن باب انداخت و آثار او را ارائه داد، نظام الدوله جناب بابرا از بوشهر احضار نمود. ایشان را به شیراز آوردند و در مجلسی با حضور امام جمعه و حاکم شیراز، مورد بازخواست قرار گرفت. در آغاز مجلس، میان نظام الدوله و سید باب گفتگوی تندی واقع شد و سوء تفاهم پیش آمد، به نحوی که نظام الدوله فرمان داد تا یک سیلی محکم به او زدند؛ ولی امام جمعه وساطت کرد و او را پهلوی خود نشاند، سپس درباره‌ی ادعایش پرسید.

 

"حضرت فرمودند: من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه‌ی بین امام غائب و مردم هستم. امام جمعه گفت کافی است." و قرار بر این شد که باب در مسجد وکیل شیراز برای رفع هیجان عمومی این اقرار را تکرار کند. روز جمعه جناب علی محمد بر فراز منبر رفت و با این عبارات بر خود و مریدانش لعنت فرستاد و گفتار پیشین خود را پس گرفت:"لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند ... لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمؤمنین و سایر ائمه ی اطهار بداند. " (5)


 

ادامه ادعای بابیت:

 

آنچه از آثار جناب باب در ایام حبس در قلعه ماکو برمی‌آید، وی همچنان داعیه‌ی بابیت داشتو خود را بنده و مطیع فرمان حضرت حجت می‌خواند. بنا به نوشته‌ی شوقی در پاورقی ص199 مطالع الأنوار عربی، جناب باب در اواخر آن زمان، در آغاز سال 1264 از ماکو نامه‌ای به محمد شاه می‌نویسد. بخشی از آن نامه در همین پاورقی آمده است. ترجمه برخی از قسمت های آن نامه را در اینجا می‌آوریم:

"خدا را شاهد می‌گیرم که وحدانیت او و نبوت حبیب او و ولایت خلفای رسول او ظاهر نمی‌شود مگر به مرآت چهارم که پرتوی از سه مرآت قبلی است و خدا مرا از طینتی پاک آفرید و به این مقام رسانید... و من تو را به این مطلب آشنا می‌کنم برای اینکه از فرمان مولای بزرگوارت بقیةالله سرپیچی نکرده باشم ... به جان خودم سوگند اگر اطاعت فرمان حجت الله- که روح منو دیگر موجودات فدایش باد- واجب نبود هر آینه تو را به این گفتار آگاه نمی‌ساختم"
همان طور که از این نامه برمی‌آید، جناب باب در آن ایام خود را شیعه‌ی حضرت امیر و مطیع حضرت حجت و رکن و مرآت رابع ایمان(6)، می‌دانسته و به وجود بقیة الله معتقد بوده است.


 

ادعای دوم : قائمیت


ادعای دومی که جناب باب نمود در زمان ولیعهدی ناصرالدین شاه ( شعبان 1264 ) پس از واقعه بدشت بود. با شروع فتنه بابیت در کشور برای آنکه کاوش بیشتری در عقاید باب گردد، او را از چهریق به تبریز احضار کردند. در نخستین روزهای ورود به تبریز، جناب علی محمد براییکی از بابیان به نام شیخ علی ترشیزی (ملقب به عظیم) دعوی قائمیت کرد:"در شبدوم پس از وصول به تبریز حضرت باب جناب عظیم را احضار فرمودند و علناً در نزد او اظهار قائمیت نمودند." (7)



 

ادعای سوم : توبه از هر گونه ادعا!


پس از ادعای قائمیت، جناب علی محمد در مجلسی با حضور ولیعهد و چند تن از ندیمانش و برخی از علمای درباری تبریز مورد بازجویی قرار گرفت. متن نامه‌ی ولیعهد به محمد شاه که حاوی وقایع جلسه‌ی مزبور است، و متن توبه نامه‌ی باب و پاسخ علما به او در کتاب کشف الغطاء آمده است : "اول حاج ملا محمود پرسید که: «مسموع می‌شود که تو می‌گویی من نائب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته‌ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست.» گفت: «بلی حبیب من ، قبله‌ی من ، نایب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته‌ام و شنیده‌ای راست است. اطاعت من بر شما لازم است ... به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می‌کشید ، من‌ام.» ... بعد از آن مسائلی چند از فقه و سایر علوم پرسیدند. جواب گفتن نتوانست ... چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضارکرده ، باب را چوب مضبوط زده ، تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلط‌های خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر سپرد که دیگر این غلط‌ها نکند..." (8)بنابراین باب پس از گذشتن یک هفته از ادعای مهدویت، به سبب تنبیه کمی که از او به عمل آمد (11 ضربه چوب به کف پای وی زده شد(9)) دست از کلیه‌ی ادعاها برداشتبه نظر می رسد ادعا کردن و پس از تنبیه توبه کردن از خصوصیات این شخص است. صرف همین مسأله می تواند ردّی بر ادعاها یا حتی سلامت عقل ایشان باشد.


 

ادعای چهارم  : نبوت


پس از این ماجرا جناب باب باز هم ادعاهای خویش را مطرح ساخت و در اواخرسال 1264 علاوه بر آغاز زمزمه ی مهدویت، با نوشتن کتاب بیان احکام شریعت اسلام را نسخ کرد و خویشتن را پیامبر خواند. به همین دلیل جناب عبد البها نیز ایشان را به عنوان پیامبری در کنار پیامبران بزرگ خداوند مطرح ساخته است:

"آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی ، حضرت عیسی و حضرت محمد و حضرت اعلی و جمال مبارک." (10)


 

ادعای پنجم : الوهیت و خدایی


سرانجام جناب باب در آخرین نوشته اش به نام لوح هیکل الدین مقام الوهیت را مدعی شد:


« إنَّ عَلیِّاً قَبلَ نَبیل ذاتُ اللهِ وَ کَینُونیَّتُهُ! » (11)


همانا علی قبل نبیل [= علی محمد] ذات و خودِ خداست.


جالب آن است که جناب علی محمّد باب، از سوی میرزا حسین علی، بها الله،به «ربّ اعلی » [= پروردگار برتر!] نامیده شده است.

 

آنچنان که دیدید او در ابتدا ادعای بابیت امام زمان راکرد ، اما در مجلس بازخواست ادعای خود را پس گرفت. پس از آن باز هم ادعای بابیت داشت تا هنگامی که در تبریز برای یکی از مریدان خود ادعای قائمیت کرد. پس از مدت کوتاهی ، هنگامی که او را تنبیه نمودند از تمام ادعاهای خود توبه نمود. با این حال بعد از آنهم باز ادعای قائمیت نمود و ادعای پیامبری نیز کرد و احکام اسلام را نسخ کرد. همچنین در اواخر عمر خود نیز در یکی از نوشته هایش ادعای خدایی نیز نمود.

حال باید پرسید که جناب علی محمد شیرازی، باب آخرین حجت خدا بود، یا خود او قائم منتظربود؟ اگر چنین است، پس نمی توان نبوت او را پذیرفت. و اگر الوهیت او را بپذیریم، پس ایشان نه پیامبر بود، نه قائم و نه باب امام زمان؛ بلکه خدایی بود در زندان

دسته : ,
برچست ها :
تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد