یا صاحب الزمان ! ما جمعه را به عشق شما تعطیل کرده ایم ...

پله پله تا ازدواج / معیارهای انتخاب همسر 1

بسم الله الرحمن الرحیم


معیارهای انتخاب همسر

برای انتخاب همسر باید معیارهایی داشته باشیم. یعنی دختر و پسر ، باید ملاک ها و میزان هایی داشته باشند و بدانند « چه همسری می خواهند ؛ با چه مشخصات و صفاتی» ؟

این اصل کار است. مانند کسی که می خواهد مسافرت کند ، باید ابتدا مقصد و هدف خود را معین نماید ، آنگاه سفر کند ، اما اگر فقط بداند که نیاز به مسافرت دارد اما مکان و مقصد و هدفی را در نظر نگیرد ، سرگردان می شود و به بیراهه می رود.

معیارها و ملاک ها و خصوصیات و صفاتی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود ، دو نوع است :

الف ) آنها که رکن و اساسند و برای یک زندگی سعادتمندانه حتماً لازمند.

ب) آنهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کامل تر شدن زندگی اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارند.

اینک به بررسی این معیارها و ملاک ها و صفات و مشخصات می پردازیم :



اول : تدین

(از ارکان اساسی و حتمی)

İmage

انسانی که دین ندارد ، هیچ ندارد ؛ هر چه هم داشته باشد ، هیچ محسوب می شود. انسان بی دین ، در حقیقت مرده متحرک است. کسی که پایبند به دین ، که اصلی ترین مسأله زندگی است ، نباشد ، هیچ تضمینی وجود ندارد که پایبند به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک باشد.


انسان دیندار هرگز نمی تواند با همسر بی دین کنار بیاید و با هم زندگی سعادتمندانه ای داشته باشند. انسان متدین ، ممکن است بتواند نقص های دیگر همسرش را تحمل کند ، اما نقص بی دینی و لاابالی گری او را هرگز نمی تواند تحمل نماید.

بله ، اگر هر دو بی دین بوده و یا نسبت به قوانین دینی بی توجه و بی قید باشند ، ممکن است بتوانند یکدیگر را تحمل کنند و در کنار هم زندگی نمایند ؛ اما زندگی آنان هرگز زندگی سعادتمندانه ای نخواهد بود. «سعادت» بدون «دیانت» محال است. قطعاً مجال است. بله ، ممکن است چیزهایی را به عنوان سعادت پذیرفته باشند و خود را سعادتمند بپندارند ، اما این پندار ، جهل مرکب ااست ؛ یعنی بدبختند ولی خیال می کنند خوشبختند.


به هر حال انسان متدین ، همسری متدین می خواهد. اگر یکی متدین باشد و دیگری بی دین و بی قید ، خوشبخت نخواهد شد.


البته منظور از متدین بودن معنای حقیقی آن است ؛ یعنی : پایبندی کامل به اسلام ؛ اسلام را با جان و دل پذیرفتن و به آن عمل کردن ؛ نه تدین سطحی و بی ریشه و بی عمل




پرتویی از کلام پیامبر (ص)


شخصی ، برای گرفتن راهنمایی درباره انتخاب همسر ، خدمت پیغمبر اکرم (ص) آمد. حضرت به او فرمودند :
بر تو باد که همسر دیندار بگیری.


هم ایشان در جای دیگر ، خطاب به همه انسان ها در طول تاریخ ، دستور اکید می دهند که :
بر شما باد که همسر دیندار انتخاب کنید.


و باز در موردی دیگر می فرمایند :
«کسی که با زنی به خاطر ثروتش ازدواج کند ، خداوند او را به حال خودش وا می گذارد و کسی که (فقط) به خاطر زیبایی اش با او ازدواج کند ، در او امور ناخوشایند خواهد دید ! و کسی که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند ، خداوند همه آن (امتیازات) را برایش فراهم خواهد کرد.»


در وسط حدیث ، نکته ظریفی وجود دارد ؛ و آن این که اگر (فقط) به خاطر زیبایی با او ازدواج کند ، « رأی فیها ما یکره» در او امور ناخوشایند می بیند. شاید منظور از امور ناخوشایند این باشد که : همسر زیبای بی دین ، زیبایی اش باعث ننگ و بدنامی خواهد شد و همین زیبایی که انگیزه اصلی در ازدواج با او بود ، موجب بدبختی و بی آبرویی می شود !


سوال و ایراد :


در اینجا این سوال و ایراد پیش می آید که : اگر «متدین بودن» ملاک و معیار اصلی خوشبختی است ، پس چرا ما ، متدین های فراوانی را می بینیم که زندگی خوبی ندارند و زندگی شان آشفته و آشوب زده است ؟


جواب :


اولاً : منظور از تدین ، تدین حقیقی است. یعنی کسی را متدین می گوییم که در همه اعمال ، گفتار ، اخلاق و همه امور زندگی تابع اسلام باشد. چنین انسانی ، حتماً شایسته خواهد بود. اسلام ، قانون خداوند است برای سعادت بشر ، که اگر همانگونه که خداوند فرموده است عمل شود ، به طور حتم ، سعادت را به دنبال خواهد داشت. اسلام ، فقط بعضی از اعمال ظاهری انسان نیست که هر کس آنها را انجام داد ، متدین حقیقی باشد.


ثانیاً : ممکن است اشکال از جای دیگر باشد. یعنی : متدین حقیقی باشند ؛ اما صفات و مشخصات دیگر را که شرط سعادت و زندگی مشترک است نداشته باشند. مثلاً : هماهنگی و همشأنی فکری و اخلاقی و جسمی نداشته باشند. زیرا متدین بودن هر چند معیار اصلی است ، اما معیارهای دیگری نیز وجود دارد که در انتخاب همسر باید مراعات شود.


ثالثاً : ممکن است مشکل و نقص از طرف دیگر باشد. یعنی : شما ممکن است فقط یکی از دو همسر را بشناسید که متدین است ، اما دیگری را نشناسید و از روحیات او کاملاً خبر نداشته باشید ؛ شاید او متدین حقیقی نباشد و ریشه مشکل آنجا باشد.


رابعاً : ممکن است یکی از آن دو ، یا هر دوی آنان ، دارای بیماری های عصبی و روحی و روانی باشند. این بیماری ها ، مشکلات فراوانی در زندگی مشترک ایجاد می کنند. متدین ها نیز در اثر عواملی دچار بیماری ها و عقده های روانی و عصبی می شوند.


به هر حال ، متدین و مومن بودن ، شرط و صفت اساسی همسر شایسته است و باید قبل از ازدواج در این باره کاملاً تخقیق و بررسی شود.




از ثمره های تدین


این خصوصیت و صفت ، ثمره های فراوان دیگر را در بر دارد. به این معنی که : تدین مانند اصل و ریشه ای است که ثمره ها و شاخه های فراوانی دارد. مانند :


1) عفت : آدم دیندار ، حتماً با عفت است. اگر نباشد ، دیندار نیست.


2) حجاب : حجاب از ثمره ها و میوه های درخت تدین است و حجاب تنها مخصوص دختران و زنان نیست ؛ بلکه پسران و مردان نیز باید حجاب داشته باشند. منتهی ، میان حجاب زن و مرد تفاوت هایی وجود دارد که آن هم به خاطر جذاب تر بودن زن و تفاوت های جسمی و جنسی بین آن دو می باشد.


3) نجابت


4) حیا : « لادین لمن لا حیاء له » کسی که حیا ندارد ، دین ندارد. پس کسی که حیا دارد ، دین هم دارد و کسی که دین دارد ، حیا هم دارد.




اما جوانان غیر مندین چه کنند ؟


آنچه تا کنون درباره این معیار و صفت اول (تدین) بیان شد ، بیشتر مربوط به متدین ها بود ؛ پس غیر متدین ها چه کنند ؟


جواب :


اولاً : آن ها هم متدین شوند و همانند دینداران عمل کنند. دین و ایمان ، مایه سعادت دنیا و آخرت اسنان است ؛ پس ، بر هر انسان عاقلی واجب است که این مایه سعادت را به دست آورد. در این راه ، هرچه تحقیق ، مطالعه ، مشورت و بررسی انجام گیرد ، ارزش دارد. همانگونه که عقل حکم می کند که : اسنان ، برای تامین زندگی مادی باید تلاش کند ؛ همان طور نیز حکم می کند که برای یافتن راه سعادت ابدی باید تلاش کرد.


ثانیاً : بعضی از صفات و خصوصیات متدین ها را باید غیر متدین ها نیز داشته باشند. انسانی که از نظر عقیده و عمل ، پایبند و معتقد به دین و ایمان نیست ، باز هم باید در انتخاب همسر ، بعضی از صفات متدین ها را در نظر بگیرد.


مثلاً عفت ، نجابت و پاکی جنسی را همسر غیر متدین نیز باید داشته باشد و گرنه مصیبت و مشکلات فراوانی در زندگی شان له وجود می آید ؛ زیرا حتی غیر متدین ها نیز نمی توانند بی عفتی و ناپاکی و هرزگی همسرشان را قبول کنند. (مگر اینکه به کلی از انسانیت ساقط شده باشند ، که آنها از بحث ما خارجند.)


انسان به هر اندازه که عفیف و نجیب و پاک باشد به همان اندازه متدین است ؛ هر چند که خودش متوجه نبوده و معتقد به دین نباشد. عفت و نجابت و پاکی و اصولاً هر صفت و خصوصیتی که کمال محسوب می شود ، جزئی از دین است.




به هر حال ، هیچ چیزی نمی تواند مجوز ازدواج با افرادر بی عفت و نا نجیب و هرزه و ناپاک گردد.


پس ، افراد غیر متدین و بی ایمان برای انتخاب همسر ، در مورد این معیار اول (تدین) ، لااقل به عفت و نجابت و پاکی جنسی آن عمل کنند.


برچسب ها : -------------
rss نوشته شده در 8 آذر 1394 و در ساعت 03:59 توسط : ارتش ضد ماسون | امتیاز : 1 2 3 4 5 |

دختري از هندوستان كوچك وماجراي يازده تشرف

وبگردي 20:30،چهراي جوان وجثه اي كوچك داشت آرام صحبت مي كرد وآرامش در چهره اش موج مي زد بروايت خودش سختي زيادي كشيده بود ولي با موفقيت آنها را پشت سر نهاده بود وقرص و محكم ايستاده بود و مقاومت در كلامش بود. بهتر است كه روايت زندگي اش را از زبان ساده خودش بشنويم : 


من در خانواده ای غیر مذهبی به دنیا آمده ام و محل زندگی ما برای خودش هندوستان کوچک است یعنی انواع و اقسام ادیان و فرقه ها زندگی می کنند ماجرا از آنجا شروع شد که با شنيدن نوحه و مداحي یکی از مداحان فقید حس خاصی در وجودم پیدا کردم انگار یک خاطره قدیمی در ذهنم مرور می شد و احساس کردم به طرز عجیبی به مولی امیر المومنین علاقه دارم همین امر با عث شد بيشتر درگير مذهب شدم و سعي ميكردم كه بيشتر به نهج البلاغه و مفاتيح رجوع كنم ولي چون در دانشگاه تعدادی از دانشجويان آنجا از اقلیت های مذهبی هستند ، هميشه براي شنيدن نوحه يا خواندن كتابهاي مذهبي مشكل داشتم و در اكثر موارد مورد تمسخر قرار مي گرفتم و بعضا كتابهايم را هم پاره مي كردند.

یک روز استاد رائفی پور در دانشگاه ما سخنرانی داشتند عده ای قصد داشتند سخنرانی ایشان را به چالش بکشند و دائم سوالاتی را علیه مذهب تشیع مطرح می کردند و ایشان هم قاطعانه پاسخ می داد و از دل همان سوال نکته ای به نفع تشیع بیرون می کشید و هنگام پاسخ گفتن ، شبهه ای هم در باره عقیده آن فرد مطرح می کرد(یعنی با یک تیر سه نشان) ، به گونه ای که کاملا جو بر می گشت و سکوت مطلق سوال کننده را در پی می داشت ، بعد از جلسه شماره ایشان را گرفتم و به مرور زمان سخنرانی های بیشتری از ایشان گوش دادم و همين باعث شد كه مسير و حركتم هدفمند شود واز اين زمان بود كه رفتار جديدي با مشكلات آغاز كردم و اینبار دیگر من بودم که در خوابگاه شبهه مطرح می کردم و سوال طرح می نمودم و آنها را به چالش می کشیدم سخنرانی ها را با صدای بلند گوش می کردم و كتابهاي مذهبي را عمداً بعد از مطالعه باز مي گذاشتم تا به مرور با هم اتاقي هايم وارد بحث شوم البته سعي مي كردم آنها را وادار به تفكر كنم و در اين راه موفق شدم .


اين كارم فقط مربوط به خوابگاه و دانشگاه نبود چون همانطور که عرض کردم ما محل زندگی مان محل تضارب عقاید است وقتی به خانه هم می آمدم بی کار نمی نشستم مثلا من از دوران كودكي در همسایگی مان دوستي داشتم كه از اقليت ديني دیگری بودند كه خيلي متعصب هم نبود من هم سعي كردم حس اعتقادي اورا تحريك كنم یک سی دی سخنرانی استاد را به او دادم فردا که حالش را پرسیدم گفت از ساعت ده شب تا چهار صبح فیلم سخنرانی نگاه می کرده ، کلاً به هم ریخته بود ، باز هم سخنرانی خواست من هم از اینترنت برایش دانلود می کردم و به او می رساندم ، بعضی مواقع هم با هم سخنرانی را گوش می دادیم که به لطف خدا همان چند روزی که خانه بودم ، به مذهب تشیع مشرف شد. من بصورت حرفه اي ورزش ميكنم مدتي پيش يك مربي بزرگ براي ما آوردند تمرينات سخت هوازی مي داد و بشدت با روزه گرفتن مخالفت ميكرد و بچه ها هم اهميتي نمي دادند اما من ايستادگي كردم و با تماس با استاد چند دلیل علمي و مذهبي برای روزه گرفتن آموختم ، با انتقال مطلب به بچه ها دیگر هيچكس در باشگاه روزه خواري نميكرد حتي شده جلوي اصرار مربي تظاهر به روزه خواري ميكردند اما روزه بودند.


به كمك خدا و ائمه مسير خودم را طي كردم و توانستم با همین روش یعنی دادن سی دی های استاد به دوستانم با ترتیبی خاص (اول سی دی های نقد فراماسونری را می دادم و آرام آرام همانطور که خط و مشی استاد بود سی دی های مذهبی را به دستشان می رساندم) موفق شدم حدود 11 نفر از دوستان و همكلاسي هايم را به اسلام و تشيع مشرف كنم بعد هم با هماهنگی ، با آنها تهران می آمدیم و حضوری خدمت استاد مي رسیدیم تا شبهات باقی مانده را برایشان برطرف كند و در همان جا شهادتین می گفتند.


در اين راه مشكلات و سختي زيادي وجود داشت كه بيشتر در دانشگاه و خوابگاه بود مثلا كساني كه گرايشات افراطي سلفي داشتند زماني كه متوجه شدند من در حال چه كاري هستم و چند نفر را تغيير داده ام عصباني تر مي شدند و بيشتر اذيتم مي كردند البته من با اهل سنت اصلا مشکلی نداشته و ندارم و خیلی از دوستانم از اهل سنت هستند ولی این سلفی ها فرق می کنند و اصلا ظاهرا چیزی به اسم عقل را قبول ندارند در ابتدا مسخره ميكردند و در محيط دانشگاه همیشه مورد خنده آنها بودم بعد سي دي ها وكتابهايم را از بين ميبردند و كم كم شدت گرفت كه دو بار باعث مسموميتم شدند و يكبار هم با موتور به من زدند و دنده ام شکست و راهي بيمارستان شدم (خیلی برایم لذت داشت وقتی اندکی شبیه مادر پهلو شکسته ام شده بودم )بعد از مدتي با خانواده ام تماس گرفتند و تهديد كردند، اگر بخواهم اذیت هایشان را بگویم مثنوی صد من کاغذ می شود اما به لطف خدا هنوز هم هستم و محکم ایستاده ام.

راستش فکرش را هم نمی کردم روزی من با آن خانواده تا این حد تغییر کنم ، من اول خودم تغییر کردم و بعد وسیله تغییر دیگران شدم مردم حرف دروغ را می فهمند اگر چیزی در دل آدم ننشسته باشد هیچ گاه اثر نمی گذارد .چه کسی می گوید یک زن نمی تواند به جامعه اش خدمت کند ، می شود ، خدا راه گشاست فقط باید خدا را در نظر داشت و به اهل بیت توسل نمود بقیه اش را خود خدا درست می کند راستش هيچ وقت در عوض کارهایی که کرده ام درخواستي از ائمه (ع) نداشته ام و به عقيده خودم وظيفه اي است كه بايد انجام دهم (چشمم کور دنده ام نرم) و بهترين مزد برای من باور اين اين نكته است كه با كارهايم لبخندي بر لبان مقدس مولايمان امير المومنين علي (ع) بنشيند انشاء ا...



برچسب ها : ---------
rss نوشته شده در 24 اردیبهشت 1392 و در ساعت 02:13 توسط : ارتش ضد ماسون | امتیاز : 1 2 3 4 5 |

پربازدیدترین مطالب


آخرین مطالب نوشته شده


Copyright © 2010 by http://ArmyAnti-Mason.samenblog.com