X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



عنوان ندارد... !

یا صاحب الزمان ! ما جمعه را به عشق شما تعطیل کرده ایم ...

عنوان ندارد... !

من مسلمانم!!!!! 

و قبله ام "در سیطره ی حرامیانیست که منتظرند تا حرمت حرم امن را با خون تو بشکنند".

مهرم تربت نیست و من خودم را با نوشته ی رویش گول میزنم.

سجّاده ام هیچ خاطره ای از "فتح الفتوح" ندارد .

و من با کوکاکولا وضو میگیرم؛ با پپسي؛ با سون آپ... 

 

                                           بقیه در ادامه مطلب...

توی نمازم، عادت جریان دارد و حواس پرتی.

سنگ از پشت نمازم پیداست. و آن سنگ خود منم که خودبینی دارم.

همه ذرات نمازم خشکه زده است. کهیر زده است. آنفولانزا گرفته است.

من نمازم را وقتی می خوانم که کار دیگری نداشته باشم.

آقای تُپلی که به نظر کمی هم خُل می آمدی، شما که اصلاً هیچ کاره ای و بدبختی را به هیچ کاره بودنت ضمیمه کرده ای، با شما کاری ندارم. ما را با هیچ کاره ها چه کار؟!

با شما هستم! شما آقای جامعه ی جن زده ی جهانی عزیز!!

به جهانی کردنتان ادامه بدهید که ما با شما هم کاری نداریم. چون اصلاً کاری از دستمان بر نمی آید. چون ما هیچ غلطی نمی توانیم بکنیم. چون ما آمریکا هستیم:

من خودم کلی اهل حقوق بشر بازی هستم. چند سال رفته ام به مناطق محروم. دو هفته این مناطق را تحمل کردم. و با کودکان روستا مهربان بوده ام.

من خودم از مارک معروف adidas کفش خریدم و پولش را دادم تا خرج امور خیریه بشود. خرج واقعیت. خرج وقایع همیشه جاری کره ارض و به خودم گفتم:"الخیرُ فی ما وقع".

و واقعیت رباب بود که گلوی شیرخواره اش را در غزه دریدند.

من معتقدم که به مارک های معروف راحت تر می شود اعتماد کرد و فکر می کنم که کیفیت محصولاتشان بیشتر است. و مالم را هدر نمی دهم.

و گمان نمی کنم که رستاخیز برپا شود، و اگر هم رستاخیزی در کار باشد و من به سوی پروردگارم بازگرداننده شوم، قطعاً بازگشتی بهتر از این خواهم یافت؛ چرا که شایستگی من در دنیا نشانگر لیاقت من در آخرت است.

و سرانجام، محصولش را تباهی فراگرفت و او در حالی که باغش بر داربست های آن فرو ریخته بود، برای آنچه در آن هزینه کرده بود، دست هایش را به هم می مالید و می گفت: ای کاش کسی را با پروردگارم شریک نمی ساختم و به غیر او اعتماد نکرده بودم.

آری آنگاه که علل و اسباب بی اثر شود، آشکار می گردد که فرمانروایی فقط در اختیار خداست، زیرا او حق است و بی عنایت او چیزی کارساز نیست. پاداش او از همه بهتر و به فرجام نیز از همه نیکوتر است.

 من هیچ خطری برای شما ندارم؛ من یک نفر بیشتر نیستم:

من بارها نشسته ام و با دست و روی نشسته گوشت برادر مرده ام را خورده ام. هیچ کراهتی هم نداشتم. آنقدر خوردم که سنگین و کسل شدم. وقت داشت می گذشت و من ایستادم به نماز.

من کلی با خودم حساب و کتاب کردم که آیا باید به مردم پاکستان کمک کرد یا نه! و اگر نبود پیام پیر فرزانه، من هنوز هم جواب مسئله را پیدا نکرده بودم.

من هیچ خطری ندارم؛ چون فکر می کنم که پیرم به من کلک می زند و سخنرانی هایش ژست های سیاسی است. و مواضعی که از آنها با ما حرف می زند برای بستن دهن عده ای است و می نشینم پای حرف و حدیثی که به عنوان موضع اصلی او به من می اندازند.

 من حتی فکر می کنم که بغض های او هم ژست های سیاسی هستند. باورم نمی شود که او غصه ی مردمی را بخورد که غذایشان ناچیز و لباسشان مندرس و دست هایشان چرک است.

بدتر اینکه من بغض او را به حساب "قلّة عددنا" می نویسم. و خیال می کنم که وقتی مردم شعار میدهند "حسین حسین شعار ما ... شهادت افتخار ما "، او از سر ریا دست بر سینه می کوبد.

من هرجا که توصیه های پیر به ذائقه ام خوش بیاید، خیلی ولایی می شوم. مطیع میشوم. سمعاً و طاعة میشوم. من فکر می کنم که توصیه آقا در مورد مهریه و مراسم ازدواج با شأن خانوادگی ما جور درنمی آید.

من باورم نمی شود که خلاف قوانین راهنمایی رانندگی خلاف شرع باشد.

من امرم ولی ندارد. بزرگ تر ندارم.

من درس خوانده ام و دانشگاه رفته ام و بزرگ و فهمیده شده ام و دیگر نیازی به قیّم ندارم. من مستقل شده ام.

من یک نفر بیشتر نیستم. خطری ندارم.

من آن روز که از گرمای مطبوع نستله لذت بردم، به جامعه ی جهانی قول دادم که جای بغض هایم را به رفتار مدنی بدهم و از اینکه نعش برادرم کم کم سرد می شود، هیچ اندوهی به دل راه ندهم.

حالا گرمای آتشی که به کتاب خدا افتاده، گندآب دلم را تکان هم نداده است. این آتش سال هاست که دارد آیات خدا را می سوزاند و من با شعله هایش خودم را سرگرم کرده ام. با گم شدن در شبهات.

آیات خدا همان بنده های مستضعف اویند که من به آنها صفت بی فرهنگ داده ام.

آیات خدا همان دستورهای اخلاقی اوست که مرا آدم حساب کرده و ازشان با من حرف زده و من آنها را خیلی جدی نمی گیرم.

آیات خدا همان اولی الامر است که من گمان کرده ام وظیفه ام جستجو در اعمال او و پیدا کردن ایراد است. به جای اطاعتش.

آیات خدا همان احکام زنان است که من گمان می کنم  حقوق زنان در آن رعایت نشده.

آیات خدا همان گناهانی بود که ما گمان کردیم که اگر کسی با دل پاک آن ها را انجام بدهد، سزاوار عقوبت نیست.

آیات خدا همان حجاب است. همان حلال و حرام. همان تهمت و غیبت و دروغ و ریا. همان کبر و عجب. همان خمس و زکات. همان ترس و توکل. همان متعه و رجال و نساء . همان....

ما به آتش گرفتن آیات خدا عادت کرده ایم.

ما به دنیا ثابت کرده ایم که فقط محکوم می کنیم. و پایمان از حریم محکومیت فراتر نمی رود. این را جامعه ی جهانی عزیز هم خوب می داند. چون جامعه ی جهانی پیاله ی شرابش را کوبیده به پیاله ی آن گنده ی بی خرد.

ما مسلمان نامیده می شویم؛ همان گونه که محمود عباس و حُسنی مبارک و ملک عبدالله و رضا پهلوی.

و نه آنگونه که میرزای شیرازی و خمینی و خامنه ای و نصرالله!

و نه آنگونه که حسین(ع) و نه آنگونه که علی(ع) و نه آنگونه که محمد(ص).

من مسلمانم؟؟!! همين...


                                  
                                                            منبع :شصت و یک هجری

برچسب ها :
rss نوشته شده در 4 تیر 1390 و در ساعت 03:49 توسط : ارتش ضد ماسون | امتیاز : 1 2 3 4 5 |

پربازدیدترین مطالب


آخرین مطالب نوشته شده


Copyright © 2010 by http://ArmyAnti-Mason.samenblog.com